درباره دلایل اختلاف علما و مجتهدان در نهضت مشروطیت دیدگاههای متفاوت و بعضاً متعارضی طرح شده است. شماری به مبانی دینشناسی و انسانشناسی آنان تمسک جسته و معتقدند هر کدام از آنان با توجه به معلومات پیشین خود در مورد مشروطه اظهار نظر کرده است و از آنجا که دیدگاههایشان در مورد دین و انسان و پیشینه فکری آنها با یکدیگر متفاوت بوده است به نتیجهگیری دیگر گونهای رسیده و بنابراین در این باره اختلاف نظر پیش آمده است.برخی دیگر، دلایل اختلاف مشروعه خواهان و از جمله شیخ فضل الله نوری در مخالف با مشروطیت را به تلقی خاص این عالم شیعی از شریعت و فلسفه سیاسی شیعه در عصر غیبت کبرا میدانند. این دیدگاه ـ که درد اساسی مرحوم نوری را درد دین میداند ـ مخالفت نوری با مشروطه را به خاطر محافظت از دین جلوگیری از آسیب پذیری آن میداند. و از آنجا که مشروطیت مغایر مبانی اندیشه فقهی و اجتهادی نوری بوده است، بی محابا به ستیز با آن برخواسته است.
دلایل دیگری نیز مطرح شده است، از جمله رقابتهای صنفی علما با یکدیگر، واقعیتهای موجود و شرایط زمانه، نیز عقب ماندگی ایران و...
این دیدگاهها بخشی از واقعیتها را بیان میکنند اما نه همه آن را و میتوان در هر کدام از این دیدگاهها تأملاتی را مطرح کرد. به عنوان مثال میتوان پرسید اگر مشروطیت مغایر با مبانی تفکر فقهی و اجتهادی خاص نوری بود، همراهی اولیه ایشان با مشروطه خواهان از چه رو بوده است؟ آیا در ابتدا مشروطیت مغایر با اندیشه وی نبود و بعدها این مغایرت را کشف کرد؟ آیا نمیتوان گفت اندیشه نوری در موافقت اولیه و مخالفت ثانویه در نتایج و پیامدهای مشروطیت نهفته است و نه مغایرت با دیدگاه فقهی و اجتهادی وی؟
درباره نائینی نیز مطرح شده است که وی در ابتدا طرفدار مشروطیت بود و کتاب مهم خود «تنبیه الامة و تنزیه الملة» را در تبیین و توضیح مشروطیت و موافقت آن با اندیشههای اسلامی تحریر کرد اما پس از مدتی و به ویژه در اثر اعدام شیخ فضل الله نوری، دستور جمع آوری و از بین بردن این اثر را صادر کرد. گرچه مسئله جمع آوری کتاب به دستور وی مشهور است، اما این مسئله توسط فرزند وی انکار شده است. با این حال جای این پرسش باقی است که چگونه اندیشمندی که اثر گران سنگ در تبیین مشروطیت تألیف کرده است و حتی در اعتبار آن به رؤیایی که درباره امام زمان (عج) دیده است تمسک میکند و کتاب را مطلوب امام زمان (عج) مییابد، دستور جمع آوری و نابودی آن را صادر میکند؟
با توجه به دیدگاههای موجود، فرضیهای که من در این مقاله به دنبال بررسی آن هستم از منظری دیگر به موضوع اختلاف نائینی و نوری درباره آزادی مینگرد. به نظر میرسد موضوع اساسی به دغدغه و مسأله فکری این دو عالم شیعی باز میگردد. اگر به این پرسش پاسخ داده شود که دغدغه فکری نائینی و نوری چه بوده است و هر یک از چه منظری به مشروطیت نگاه انداخته است، میتوان به پاسخ دست یافت.
بنابراین میتوان فرضیه را این گونه مطرح کرد که نائینی، نظریهپردازی است که به آزادی و خلع استبداد و بسط عدالت میاندیشد. در واقع وی به گونهای به دنبال تبیین دین و دموکراسی است و مسأله (Problem) وی پاسخ به این دغدغه در جهان اسلام و ایران است اما نوری نظریهاش را در راستای برقراری امنیت، ثبات و نظم در گفتمان موجود ارایه میکند و به گونهای سعی دارد مسئله را با نفی مدرنیته و به ویژه انکار آزادی حل و فصل کند. در نتیجه نائینی به موافق و نوری به مخالف مشروطیت شهره میشود. در ادامه بحثهای نائینی و نوری به صورت مستقل میآید و سرانجام مورد ارزیابی و مقایسه قرار میگیرد.
نائینی و مسئله آزادی
آزادی عنصر اصلی مباحث آیت الله نائینی در کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة» است. وی آزادی را خدادادی و مرتبهای از شؤون توحید و از لوازم ایمان به وحدانیت خداوند میداند. از این رو انبیای الهی در جهت بسط آزادی آدمیان تلاش کردهاند و رهایی ملل از استبداد از مقاصد اصلی آنان بوده است. آزادی علاوه بر اینکه انسان را از جنبه نباتی و حیوانی خارج میسازد بر شرافت و مجد و عظمت انسان نیز میافزاید. هنگامی که شخص به آزادی دست مییابد، در واقع از رقیت و بندگی دیگران رهایی یافته و بنده پاک و خالص خدا شده است. در این صورت اطاعت از مستبدین، شرک به خداوند به شمار میرود:
«تمکین از تحکمات خود سرانه طواغیت امت و راهزنان ملت نه تنها ظلم به نفس و محروم داشتن خود است از اعظم مواهب الاهیه عز اسمه، بلکه به نص کلام مجید الهی تعالی شأنه و فرمایشات مقدسه معصومین ـ صلوات الله علیهم ـ عبودیت آنان از مراتب شرکت به ذات احدیت تقدست اسمائه است.»تأکید نائینی همواره بر این است که ظلم و ستم نسبت به مردم تقلیل یابد و حکومت از خودکامگی دست بردارد و محدود، مشروط و کنترل گردد. برای این منظور وی حکومت را به دو قسم مشروطه و استبدادی تقسیم میکند: حکومت استبدادی در تعریف او حکومتی است که حاکم «فعال ما یشاء» است و خواست، خواست او است و هرگونه اراده کند، کارها به همان گونه باید به انجام رسد. اما حکومت مشروطه حکومتی است که سلطه و تصرف حاکم در امور، مقید، محدود و مشروط است.
حکومت مشروطه دو کار ویژه مهم و اساسی دارد: نخست حفظ نظم داخلی و منع از تعدی و تجاوز افراد بر یکدیگر و جلوگیری از استبداد ورزی و بسط عدالت و دیگری جلوگیری از تعدی و تجاوز دشمنان بیرونی و مداخله آنان در امور داخلی.شرافت و استقلال ملل و اقوام را به این میداند که حکومت مشروطه به دست خود آنان تأسیس گردد و خود، امور دینی و سیاسی خویش را تنظیم کنند. نائینی با طرح این بحث بر این نکته تأکید دارد که تأسیس حکومت بر دو اصل اساسی استوار است: حریت و مساوات:«اساس ولایتیه و عادله بودن نحوه سلطنت چه آن که به حق تصدی شود یا به اعتصاب، به آن دو اصل طیب و طاهر ـ حریت و مساوات ـ مبتنی و حفظ شورویت و محدودیت و سایر مقوماتش هم به ترتیب دستور (قانون) اساسی و عقد مجلس شورای ملی متوقف است.»
این دو اصل، اساس هر حکومتی است، خواه مشروع و قانونی و خواه غاصب و غیر قانونی. حکومت نیز براساس قانون اساسی و مصوبات مجلس شورای ملی قوام و دوام مییابد. با توجه به تأکید وی بر «اصل مبارک حریت» مردم جایگاه ویژهای مییابند. از این رو نائینی توجه ویژهای به مشورت و مشارکت مردم در حکومت دارد. و بر این باور است که حکومت اسلامی به مشورت و مشارکت تمام ملت متکی است. متعلق و موضوع مشورت در این اندیشه، کلیه امور سیاسی است و مخاطب مشورت نیز همه مردم میباشند.رسیدن به آزادی و به ویژه داشتن آزادی سیاسی از جمله مسائلی است که در طول تاریخ منجر به منازعات و مبارزات فراوان و گستردهای شده است. نائینی با دریافت این نکته تاریخی و در تبیین آزادی مورد نظر خویش میگوید: «تمام منازعات و مشاجرات واقعه فیمابین هر ملت با حکومت تملکیه خودش، بر همین مطلب خواهد بود، نه از برای رفع ید از احکام دین و مقتضیات مذهب!» بنابراین، آزادی مورد نظر نائینی، رهایی از بند استبداد است و نه رهایی از خدا.
«مقصد هر ملت چه متدین به دین و ملتزم به شریعتی باشند و یا آن که اصلاً به صانع هم قائل نباشند، تخلص از این رقیب و استنقاذ رقابشان از این اسارت است، نه خروج از ربقه عبودیت الاهیه ـ جلت آلائه ـ و رفع التزام به احکام شریعت و کتابی که بدان تدین دارند و طرف این تشاجر و تنازع هم فقط حکومت مغتصبه رقابشان است نه صانع و مالک و پروردگارشان.»با دقت در این قطعه میتوان گفت که نائینی در بحث آزادی در وهله نخست به دنبال آزادی معنوی است و از این رو معتقد است افراد وقتی به پروردگار ایمان و اعتقاد داشته باشند، برای کسب آزادیهای اجتماعی و سیاسی نیز مبارزه میکنند. در نتیجه حقیقت دعوت به حریت در اندیشه نائینی در ابتدا گرایش به توحید ناب و خالص و آن گاه گسستن و رستن از بند ظالمان است: «حقیقت دعوت به حریت و خلع طوق رقیت ظالمین به نص آیات و اخبار سابقه، دعوت به توحید و از وظایف و شؤون انبیاء و اولیاء ـ علیه السلام ـ است.»بنابراین با دریافت دقیق مفهوم آزادی در اندیشه نائینی در مییابیم که وی اندیشمندی است که به آزادی در پرتو شریعت مینگرد و از این رو از وضعیت موجود نیز ناراضی است و نسبت به برخی امور انتقاد میکند و معتقد است برخی جراید، اهل منبر، دوستان نادان و دشمنان دانا بهانه و دستاویزی برای استبداد فراهم میکنند و به جای اینکه به مردم درباره آزادی و حقوقشان آگاهی بدهند آنان را از مقصد اصلی به کلی دور میکنند. برای همین توصیه میکند: «شرف ارباب شرف را حفظ و دستی برای استبداد و فعال ما یشاء بودن ظالمین معین و یاور نتراشند.»
تبیین دقیق شبهات مربوط به مشروطیت و مقصود از آزادی نکتهای است که از منظر نائینی دور نمانده است. وی در پاسخ به مخالفان مشروطه که معتقدند مقصود از آزدای بی بند و باری است موضع گرفته و دیدگاه خود را به گونهای روشن بیان میکند و معتقد است مبارزات و جانبازیهای عقلا و دانایان و غیرتمندان کشور در به دست آوردن حریت و مساوات «برای فرستادن نوامیس خود بی حجاب به بازار و مواصلت با یهود و نصاری و تسویه فیمابین امثال بالغ و نابالغ و نحو ذلک در تکالیف و بی مانعی فسقه و مبدعین در اجهار به منکرات و اشاعه کفریات و اشباه و ذلک نخواهد بود.»بنابراین، آزادی در نگاه وی بی بند و باری و ترویج ابتذال نیست، بلکه عنصری است که برای پیشرفت و توسعه جامعه لازم و ضروری است. از این رو نائینی برای اثبات سخن خود به بحثهای تاریخی استناد میجوید و بر این باور است مادامی که دو اصل حریت و مساوات و فروع این دو ـ همان گونه که شارع آنها را جعل کرده بود ـ به استبداد تحول نیافته بود: «سرعت سیر ترقی و نفوذ اسلام محیر عقول عالم شد. پس از استیلای معاویه و بنی العاص و انقلاب و تبدل اصول و فروع مذکوره و کیفیت سلطنت اسلامیه به اضداد آنها وضع دگرگون گردید».
به نظر نائینی وضعیت مسلمانان از صدر السلام تا کنون به سه دوره تقسیم میشود: یکم دوره تفوق و سیادت مسلمانان که معلول آزادی و مساوات و نتیجه اجرای اصول اجتماعی و سیاسی اسلام است. از این منظر آزادی و مساوات از اصول اساس اجتماعی و سیاسی بشریت به شمار میرود. دوره دوم، دوره توقف مسلمانان، که معلول تبدیل خلافت به سلطنت و سیطره استبداد بر جوامع مسلمانان بوده است. در این دوره به باور نائینی از آنجا که آزادی و مساوات از جوامع اسلامی رخت بر میبندد، زمینههای توقف و رکود مسلمانان فراهم میشود. و سرانجام سومین دوره، تنزل و انحطاط مسلمانان است که نتیجه بیداری و هوشیاری غرب و نهضتهای آزادی طلبانه آنان است.
بنابراین برای اینکه جوامع مسلمانان به توسعه دست یابند میبایست به اصل آزادی گردن نهند. نائینی راه علاج این وضعیت و خروج از رقیت استبداد را در توجه و آگاهی مردم منحصر میداند همان گونه که از سویی جهل را بدترین آفت برای برقراری استبداد ذکر میکند. نائینی اما در اثر خود یادآوری میکند که مردم اکنون نسبت به دین و مذهب خویش بیدار و هوشیار شدهاند و از استبدادگران اطاعت نمیکنند. و با بیان این نکته مهم که دیگر دوران استبداد به سرآمده است میگوید:
ما ظالم پرستان هم چنان روزگاری که آزادی از این اسارت و رقیت را لا مذهبی و یا از دعوت زنادقه و ملاحده بابیه لعنهم الله تعالی جلوه دادیم و مشروطیت دولت جائره را دین و مذهبی در مقابل شریعت حقه به خرج میآوردیم و مسلمانان را به تمکین از این رقیت ملعونه وادار و به ازای این حس خدمت تیول و رسوم و جائزه و انعامها میگرفتیم بعد از این مگر در خواب ببینیم!»
با دقت در این قطعه، نائینی نیم نگاهی به شبهات مطرح درباره مشروطیت نیز دارد و به گونهای به مخالفان مشروطیت پاسخ میدهد. مخالفانی که در دورههایی خود عمله استبداد بوده و رقیت و تمکین از مستبدان را ترویج میکرده و مشروطیت را انحراف و مخالف شریعت به حساب میآورده و در مقابل از حاکمان مستبد صله و انعام دریافت میکردهاند.
برای اینکه مردم آگاه شوند، نائینی به دفاع از آزادی بیان و قلم میپردازد و آن را از مراتب آزادی خدادادی به شمار میآورد و بر این اعتقاد است که حقیقت آزادی بیان و قلم عبارت از «رها بودن از قید و تحکمات طواغیت» است. فقدان موانع در راه آزادی قلم و بیان موجبات تنبه و گشایش چشم و گوش مردم، پی بردن آنان به مبادی ترقی و استقلال، قومیتشناسی، اهتمام به حفظ دین و آیین، انسجام در کسب آزادی خدادادی، اخذ حقوق غصب شده، برخورداری از تحصیل معارف و تهذیب اخلاق و... میشود. البته نائینی یادآوری میکند که افرادی، آزادی بیان و قلم را وسیله «هتک اعراض محترمین و گرفتن حقالسکوت از زید یا اجرت تعرض به عمر یا کینه خواهی از بکر و نحو ذلک ننمایند.» به این ترتیب وی هم بر آزادی بیان و قلم و کار ویژههای آن دو تأکید و اشاره میکند و هم بر محدودیتهای آن دو انگشت مینهد و نسبت به سوءاستفادههایی که ممکن است پیش بیاید، هشدار میدهد.در نگاه نائینی، آزادی بیان و قلم باید در جهت وصل کردن و نه فصل کردن به کار رود که در نتیجه آن وفاق و انسجام اجتماعی افزون و حاکم میشود و از هرج و مرج و نا امنی نیز نائینی در بحث از رأی اکثریت نیز جانب اکثریت را میگیرد و در این باره به حادثه تاریخی جنگ احد اشاره میکند و معتقد است پیامبر (ص) در آنجا از رأی اکثریت پیروی نمود و همه مصائب را به جان خرید: «چون اکثریت آرا بر خروج مستقر بود از این رو با آنان موافقت و آن همه مصائب جلیله را تحمل فرمود.» پیروی از رأی اکثریت که به عنوان مبنای عمل در امور سیاسی و اجتماعی پذیرفته شده است از جانب نائینی نیز مورد تأیید قرار میگیرد اما میتوان این پرسش را مطرح کرد که در مواردی که اکثریت به چیزی گردن نهاده که مخالف با شریعت است آیا در این صورت نیز رأی اکثریت معتبر و مطاع است؟ پاسخ نائینی منفی است. به عقیده وی مشروعیت قوانین و از جمله قانون اساسی ـ که وی آن را معتبر میداند ـ عدم مخالفت با شریعت است: «جز عدم مخالفت فصولش با قوانین شریعه، شرط دیگری معتبر نخواهد بود.»همچنین نائینی مشروعیت هیأت نظارت را نیز منوط به رأی ملت میداند و هیچ قید دیگری را معتبر نمیداند: «مشروعیت نظارت هیأت منتخبه مبعوثان بنابر اصول اهل سنت و جماعت که اختیارات اهل حل و عقد امت را در این امور متبع دانستهاند، به نفس انتخاب ملت متحقق و متوقف بر امر دیگری نخواهد بود».
با دقت در آن چه گذشت میتوان گفت نائینی از سویی به دفاع از آزادی و به طور کلی مشروطیت میپردازد و ضرورت و اهمیت حکومت مشروطه در تقلیل ظلم به مردم را یادآور میشود و از سویی به تقویت باورها و ارزشهای دینی اقدام میکند و به شبهات موجود درباره ناسازگاری دین و مشروطیت (آزادی، مساوات و قانون) پاسخ میدهد. هدف اصلی وی در تألیف کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الملة» تبیین حکومت مشروطه و جایگاه آزادیها در آن است و نائینی از موضع یک عالم شیعی در صدد پاسخ گویی به مسئله ای بر میآید که جهان اسلام و ایران معاصر درگیر آن بوده است. یادآوری این نکته، اساسی است که نائینی در بحثهای خود به تاریخ اسلام رجوع میکند و بر این اساس مدعی است، آزادی ـ که خدادادی است ـ در صدر اسلام و حکومت اصیل اسلامی امکان و وجود داشته است اما بعدا حکومتها به انحراف کشیده شدهاند و حریت به عنوان یک عنصر اساسی و پیش برنده مسلمانان از جوامع اسلامی رخت بربسته است .
بدین ترتیب در اندیشه وی آزادی چیزی نیست که از غرب وارد جهان اسلام شده باشد، بلکه اندیشه آزادی در اسلام مسبوق به سابقه است، و در هیچ یک از ادیان و مذاهب اصیل نیز استبداد وجود نداشته است. از این رو از اقدامات حاملان شیعه استبداد دینی اظهار تأسف میکند و به تقبیح دیدگاهها و رفتارهایشان پرداخته و آنان را ناآشنا به کتاب و سنت اسلام میداند:
«زهی اسف و حسرت که ما ظلم پرستان عصر و حاملان شعبه استبداد دینی چقدر از مدالیل کتاب و احکام شریعت و سیره پیغمبر امام خود بی خبریم؟! و به جای آن که شورای عمومی ملی را هذه بضاعتنا ردت الینا بگوییم با اسلامیت مخالفش میشماریم و حتی آیه واضح الدلاله سابقه (و شاورهم فی الامر) را هم گویا در کتاب مجید الهی عز اسمه هرگز نخوانده؟! و یا به مفادش بر نخورده؟!»
به هر تقدیر «آزادی» عنصر اساسی تفکر نائینی در کتاب «تنبیه الامة و تنزیه الاملة» است و وی آزادی را از جمله واضحات ضروری شریعت به شمار میآورد و یادآور میشود که مبادا ملل بیگانه و ناآگاهان به احکام شریعت اعمال و گفتار باطل شعبه استبداد دینی را در شمار اقوال علمای اسلامی به شمار آورند.
نوری و مسئله آزادی
به نظر میرسد بحث امنیت و نظم و ثبات و انسجام فکری، اعتقادی و ملی جامعه ایران، عنصر مهم و اولویت اندیشه شیخ فضل الله نوری به شمار میرود. از این رو شاید بتوان گفت همراهی نخستین او با نهضت مشروطیت نیز به این سبب بود که انتظار داشت به وسیله آن نظم و امنیت در جامعه بسط و گسترش یافت. اما پس از مدتی دریافت آنچه که منظور نظر او است تأمین و برقرار نخواهد شد و بنابراین به زعم خود در جهت حفظ و امنیت گام برداشت و این گونه بود که به صورت مخالف نهضت مشروطیت و البته حامی مشروطه مشروعه در آمد.
بنابراین با توجه به بحثهایی که گذشت میتوان نتیجه گرفت که نوری با طرد مشروطیت و به ویژه آزادی سعی در پاسخ به مسائل و مشکلاتی دارد که بگونهای آنها را مغایر با شریعت و احکام آن میداند. از این رو وی به تبیین آرای خود میپردازد و به ویژه بر آزادی بیان و قلم سخت حمله میبرد، جایگاه مردم و آرای اکثریت را در حکومت و شریعت نمیپذیرد و ترویج اندیشههای مشروطیت را چیزی جز زوال دین و ایجاد هرج و مرج و ناامنی نمیبیند. بدین ترتیب شیخ گامی مهم در همراهی با طرفداران استبداد بر میدارد و در کنار آنان جای میگیرد و سخت از وضعیت موجود دفاع میکند. نوری به زعم خود در پی حفظ امنیت (امنیت دینی و اجتماعی) برای مردم است که با پراکندن اندیشههای مشروطیت سخت دچار تزلزل گشته و بنابراین به سمت تقویت آن حرکت میکند. جان کلام اینکه نوری اعتقاد داشت با استقرار مشروطیت «چیزی نگذرد که حریت مطلقه رواج، منکرات مجاز، مسکرات مباح، زنان مکشوف، شریعت منسوخ و قرآن مهجور شود.» البته این نکته قابل اشاره است که تأکید نوری بر عبودیت را باید جدیتر گرفت و ابعاد آن را شکافت تا بتوان دریافت که آیا آزادی معنوی نیز در آنجایی دارد یا در آنجا نیز صرف تعبد و اعمال مد نظر است و از آزادی نمیتوان سراغی گرفت.
مقایسه و جمع بندی
به نظر میرسد اکنون میتوان پرسش طرح شده در ابتدای نوشته را مرور کرد و به مقایسه آرا و نظرات نائینی و نوری پرداخت. پرسش این بود که برداشت نائینی و نوری از آزادی چیست؟ تمایزات و اشتراکات آنان در کجا است؟ میتوان دیدگاههای ایشان را در چند مورد خلاصه کرد با این مفروض که این دو در بسیاری موارد به گونهای متفاوت درباره آزادی میاندیشیدهاند و ابراز کردهاند.
1. همان قدر که نائینی سعی میکند امکان و وجود آزادی در اسلام و تاریخ صدر اسلام را اثبات کند، نوری بر خلاف او در تلاش است تا با استناد به متون دینی و به ویژه قرآن به امتناع آزادی در شریعت اسلام و قرآن حکم کند.
2. نائینی معتقد است آزادی، خدادادی و مرتبهای از شؤون توحید و از لوازم ایمان است. نوری اما به تضاد آزادی با قانون الهی و کفر بودن آزادی در اسلام باور دارد. به نظر او قوام اسلام به عبودیت است و نه آزادی.
3. نائینی به رهایی از استبداد و کسب آزادیهای سیاسی و اجتماعی و نه رهایی از خدا و دین میاندیشد و نوری از سوی دیگر در پی اثبات این است که در پرتو آزادی، شریعت و مسلمانان تضعیف و هرج و مرج و ناامنی ترویج و قتل و غارت بر کشور مستولی خواهد گشت.
4. نائینی در مباحث خود به نقش و جایگاه مردم در حکومت اشاره میکند و رأی اکثریت را پذیرفته و معتبر میداند و در این باره به رفتار پیامبر (ص) استناد میجوید و از سویی معتقد است دیگر دوران بیخبری و ناآگاهی مردم و دوران استبداد گذشته است مردم بیش از پیش هوشیار شدهاند، نوری در مقابل بر این اعتقاد است که مردم، نفهم و جامعه ایران عقب مانده است و به آن مرحله از رشد نرسیده است. که بتواند به حکومت مشروطه تن دهد. وی رأی اکثریت را نیز معتبر نمیداند و حتی آن را با مذهب شیعه در تضاد میبیند.
5. نائینی یکی از مقاصد انبیا را تلاش برای رهایی ملل از استبداد میداند و بدین ترتیب به تأیید مشروطیت و شعارهای آزادی گرایانه آن میپردازد، به ویژه وی به فواید آزادی بیان و قلم اشاره میکند. اما نوری معتقد است مشروطه طلبان با طرح شعار مشروطیت و به ویژه آزادی به دنبال تغییر شریعت و جایگزینی قانون هستند و در این باره مدام از مضرات آزادی به ویژه آزادی بیان و قلم سخن میگوید و بر مشروطه طلبان خرده میگیرد که از این نوع آزادیها به شدت سوء استفاده میشود.
6. به نظر میرسد نائینی در یک جهت به نوری نزدیک میشود و آن اینکه آزادی، مطلق نیست و دارای قید است. به اعتقاد وی آزادی، بی بند و باری و ابتذال و هتک حرمت اشخاص در جراید و تهمت و... نیست و نوری نیز به این مسائل اشاره میکند و میگوید مشروطه طلبان با شعار آزادی بیان و قلم به دنبال بیبند و باری، ترویج منکرات، اباحه مسکرات، کشف حجاب، مسخ شریعت و کنار گذاردن قرآن میباشند. نوری آزادی را برابر با این مسائل میبیند و بنابراین به نفی آن به طور کلی مبادرت میورزد. اما نائینی با پذیرش آزادی و ضرورت آن به تبیین آن میپردازد و قیدهایی بر آن میافزاید. نباید از نظر دور داشت که نائینی خود مجتهدی شیعی است که در گفتمان اسلامی از آزادی سخن میگوید.
7. از سوی دیگر ـ همان گونه که ذکر شد ـ نوری در بحث تحدید حکومت و سلطنت به نائینی نزدیک میشود. گرچه وی مقصود خویش از این تحدید را بیان نمیکند، اما مسلم این است که وی به آزادیهای سیاسی و نقش مردم اشاره نمیکند. نائینی با مطلوب توصیف کردن حکومت مشروطه در تقلیل ظلم به مردم به دفاع از آزادی، مساوات، تحدید حکومت و حاکم، اعتبار رأی اکثریت و مشورت و... باور داشته و با استفاده از باورهای دینی و تاریخی سعی در اثبات آنها دارد.با توجه به بحثهای ارایه شده و نیز نکات فوق میتوان به طور کلی نتیجه گرفت که دغدغه و مشکله نائینی، تبیین دیدگاههای اسلامی درباره مهمترین بحثهای روز یعنی آزادی و تبیین نسبت آن با مباحث دینی بوده است. از این رو صرف نظر از همه مسائل میتوان نائینی را اندیشمند طرفدار آزادی و نوری را اندیشمند طرفدار امنیت دانست. تأکید نوری بر محافظت از شریعت و نظم اجتماعی و جلوگیری از هرج و مرج از چنین دیدگاهی حکایت میکند. ضمن اینکه در بحثهای نوری (دو متن: رساله حرمت مشروطیت و رساله تذکرة الغافل و ارشاد الجاهل) هیچ گونه تأییدی نسبت به آزادی مشاهده نمیشود. به هر حال میتوان وی را در حوزه نهادگرایان سیاسی جای داد که معتقدند در دوره گذار و بحران با حرکت به سمت توسعه که منجر به خشونت میشود، نهاد و امنیت و استقلال مهمتر از آزادی فرد و گروه است. چرا که این نهاد (دولت) است که نظم و امنیت را تأمین میکند.
به نظر میرسد شکست نهضت مشروطیت در فقدان سازگاری امنیت و آزادی رخ نمود. گرچه میتوان به دلایل دیگری نیز برای این شکست اشاره نمود اما فقدان تعریف روشن و شفاف و کاربست آن در مشروطیت توانست در شکست آن کار ساز و تأثیر گذار باشد. مردم از بند رهیده و آزادی طلب در تعارض آزادی و امنیت، آزادی را ترجیح دادند اما بعدها به دلیل نهادینه نشدن آزادی در جامعه تن به سلطه استبداد سپردند که امنیت را برای آنان به ارمغان آورد. این بود که با توجه به دلسردی و خستگی بیش از حد مردم که دردام تنشها و کشمکشها افتاده بودند، استبداد توانست با تأمین امنیت آنان خود را بر آنان تحمیل کند و بدون کمترین مقاومت از سوی مردم قدرت سیاسی را از آن خود نماید. به نظر میرسد که در صورت جمع میان آزادی و امنیت بتوان به پارادکس گرفتار شده در طول یک صد سال اخیر پایان داد.


