قسمت پایانی
گفتیم که سقیفه، محل پیدایش نهاد خلافت بود و به تقلید از آن، گونهای از انعقاد خلافت مطرح شد که به «اهل حل و عقد» معروف است. نظریه و روش «اهل حل و عقد» فقط یکی از اشکال
انعقاد خلافت در آرا غالب اهل سنت است و نظریههای دیگری نیز در میان فقها و دانشمندان اهل سنت مورد بررسی و گفتگو بوده است که در موقع خود به آن میپردازیم.در اینجا فرض بر این است که بیعت کنندگان با ابوبکر، از منزلت حل و عقد امور مسلمین بر خوردار بوده و عمل آنان در انتخاب وی به پیدایش اولین نظریه از نظریات چند گانه در باب انتخاب خلیفه منجر شده است. در مورد ویژگیهای «اهل حل و عقد»، تعداد آنان و دیگر شرایط لازم میان اهل فن، بحث و گفتگوی بسیاری صورت گرفته است؛ بدون آنکه اجماعی در خور، فراهم آید. برخی تعداد «اهل حل و عقد» را با استناد به تعداد همراهان ابوبکر در مجمع سقیفه حداقل پنج نفر ذکر کردهاند. گروهی دیگر با استناد به شورای تشکیل شده از سوی عمر، این تعداد را شش نفر دانسته و حتی برخی از متفکران مسلمان مانند غزالی، وجود یک فرد بیعت کننده را برای انعقاد خلافت کافی تلقی کردهاند؛ به شرط آنکه این فرد از شوکت لازم برخوردار بوده باشد (قادری، 1378، ص14). علاوه بر نظریه «اهل حل و عقد»، سه نظریه دیگر خلافتی در میان نویسندگان شناخته شده است که به ترتیب حدوث عبارتند از: نظریات «استخلاف»، «شورا» و «استیلا».اساس نظریه استخلاف، انتخاب خلیفه دوم (عمر) از سوی خلیفه اول (ابوبکر) است. بر اساس این نظریه، خلیفه در مقام مسئول جامعه اسلامیصلاحیت انتخاب فرد بعدی را برای هدایت و رهبری جامعه دارد.
شورا: این نظریه مانند نظریه استخلاف، در واقعیتهای سیاسی ریشه داشت. نظریه شورا به لحاظ تاریخی به انتخاب شش نفر از صحابی و بزرگان صدر اسلام از سوی عمر، خلیفه دوم، برای انتخاب خلیفه بعدی بر میگردد. مبانی مشروعیت نظریه شورا، نظریه استخلاف است. اینکه خلیفه همچون حاکم جامعه اسلامیمیتواند شخص بعد از خود را تعیین نماید، پایه نظریه شورا و اساس نظریه استیلاست. حق و صلاحیت خلیفه در انتخاب جانشین خود، تداوم قدرت سیاسی را در جامعه اسلامی نشان میدهد. حال، اگر خلیفه وقت بنا به هر دلیلی نخواست کسی را بطور تلویحی یا تصریحاً برای خلافت و به جانشینی خود انتخاب کند، میتوانست با تشکیل یک مجمع، نحوه انتقال قدرت و انتخاب فرد متعین را سازماندهی کند. به دلیل آنکه اعضای شورا برگزیده خلیفه مستقر هستند، ناگزیر تداوم حق استخلاف تضمین میشود. نظریه استخلاف تنها رابطه ایجابی میان خلیفه مستقر و جانشین او را تشریح میکند و نباید از آن رابطه سلبی را هم نتیجه گرفت؛ به عبارت دیگر، خلیفه در صورت تمایل میتواند جانشین بعد از خود را انتخاب کند.نظریه شورا همچون نظریه «اهل حل و عقد» ضابطه مند نگردید و حتی مبانی آن هم به وضوح تعیین نشد و مورد اجماع عامه مسلمین یا دست کم اهل تسنن واقع نگردید. در مورد تعداد لازم برای تشکیل شورا معمولاً به تعدادی که خلیفه دوم برای تشکیل شورا منصوب نمود استناد میشود که شش نفر بودند؛ اما این تعداد پایه همیشگی تشکیل شورا تلقی نشد (قادری، همان، ص 25). نظریه شورا، مشروعیت خود را از نظریه استخلاف یا پذیرش صلاحیت خلیفه وقت برای تعیین جانشین خود میگرفت و این در حالی بود که معترضان، شورا را پایه تشکیل دهنده و مشروعیت بخش قدرت مستقر تلقی میکردند و برای توجیه دیدگاه خود بهآیاتی از قرآن تمسّک میجستند که توجیه کننده تشکیل شورا بود. نظریه شورا چه به روایت پذیرش مشروعیت قدرت خلیفه مستقر، چه به روایت مخالفان، در میان مسلمین جایگاه و منزلت والایی پیدا نکرد و هیچ گاه نتوانست با دیگر نظریات خلافتی و نمونههای عملی آن به رقابت برخیزد. نظریه شورا بیشتر در اوضاع بحرانی موضوعیت مییافت و در این اوضاع هم نظریه استیلا فرصت چندانی برای بالندگی این نظریه بر جای نمیگذاشت (قادری، همان، ص25).نظریه استیلا: سه نظریه «اهل حل و عقد»، استخلاف و شورا توجیه کننده انعقاد خلافت برای خلفای اول تا سوم بود و در زمان معاویه شاهد پیدایش نظریه استیلا هستیم. نظریه استیلا، بر وضعیتی اضطراری دلالت دارد که برای مسلمانان ایجاد شده است. در چنین حالتی عموم فقها و علمای اهل سنت، «استیلا» را همچون یک واقعیت پذیرفتهاند. توجیه نظریه استیلا آن است که در هنگام اضطرار برای جلوگیری از هرج و مرج و تفرقه جامعه مسلمانان، شخصی که بتواند با شوکت و لشکر دیگران را به اطاعت و تمکین وا دارد، بدون بیعت و بدون آنکه کسی او را خلیفه کند، امامت او منعقد میشود؛ حتی اگر قریشی یا عادل و عالم نباشد. در پایان باید این نکته را نیز افزود که هر چند که وراثت یا ولایتعهدی در شیوه حکومتی قبل از اسلام در میان اعراب رواج نداشته، اما به دلیل آشنایی با فرهنگ ایران و روم که نظام وراثتی و ولایتعهدی در آنان شیوه رایج تداوم قدرت در یک دودمان بوده است و به علت جلوگیری از فتنه ناشی از خلأ قدرتی که در هنگام فوت خلیفه سابق ایجاد میشد، بتدریج این روش نیز مورد عمل قرار گرفت و فقهای اهل سنت شرط چنین خلافتی را «مدار در امر امامت، حفظ حوزه اسلام» دانستهاند (قادری، 1378، ص32).
ب) شرایط خلیفه
در بحث شرایط خلیفه ما از شرایط ایجابی و سلبی سخن میگوییم. منظور از شرایط ایجابی، «عوامل» لازم برای پذیرش مدعی خلافت است و منظور از شرایط سلبی، «موانعی» است که به فرد اجازه نمیدهد دعوی خلافت کند یا در صورت ظاهر شدن آن موانع، وی را از ادامه خلافت باز میدارد.
1ـ شرایط سلبی: شرایط عزل خلیفه را به دو دسته کلی تقسیم کردهاند (قادری، 1378، ص 34-33): ـ شرایط رفتاری و اخلاقی؛ـ ویژگیها و خصایص جسمانی.در مورد اول، ویژگیهایی که ایمان یا عدالت خلیفه را مورد سؤال قرار داده و از شرایط عزل خلیفه است و میتوان از فسق ناشی از شهوت یا دارا بودن عقاید شبهه ناک یاد کرد. برخی از متفکران اهل سنت همچون «با قلانی» بر موارد یاد شده نکاتی دیگر همچون کفر بعد از ایمان، ترک نماز، شهرت به فسق، تضییع حقوق مردم و تعطیل کردن حدود الهی را نیز افزودهاند که محل اختلاف است؛ چه، گروهی بر این باور بودند که در چنین وضعیتی باید خلیفه را موعظه کرد و در این خصوص آن بخش از امر به معروف و نهی از منکر را که در مورد حکومتگران مصداق مییافت توجیه میکردند. در کنار این موارد، «ماوردی» از «حجر» و «قهر» یاد میکند که بر اثر آنها خلیفه نمیتواند شأن ایمانی خود را آشکار و بر اساس آن عمل کند. منظور از «حجر» تسلط اطرافیان خلیفه بر وی بود، بنحوی که آنان حکام واقعی به شمار میرفتند و مقصود از «قهر»، اسارت خلیفه در دست دشمنان بود که مانع ادامه خلافت میشد.
نقص در جسم که در انجام دادن وظایف مربوط به خلافت یا ادامه خلافت مانع ایجاد میکند به دو گروه تقسیم میشود:ـ نقص در حواس؛ ـ نقص در اعضا. ماوردی موارد نقص در حواس را در سه دسته منفک از هم میآورد: دسته اول، نقایصی که در اثرگذاری آن در تداوم تا قطع خلافت میان فقها اختلاف است؛ مانند سنگینی گوش یا گنگی بیان. دسته دوم نقایصی که مانع تداوم خلافت است مانند زوال عقل و نابینایی. دسته سوم شامل نقایصی است که در انجام دادن وظایف مربوط به خلافت خللی ایجاد نمیکند مانند فقدان ذائقه. موارد نقص در اعضا نیز به سه دسته کلی تقسیم شده است:دسته اول، نقایصی که مانع ادامه خلافت نمیشود مانند ناتوانی جنسی؛دسته دوم شامل مواردی است که در انجام دادن وظایف مربوط به خلافت مؤثر است، مانند نداشتن دو دست یا دو پا؛دسته سوم، نقایصی که محل اختلاف فقها بوده است مثل نداشتن یک دست یا یک پا.برخی از فقهای اهل سنت همانند "قلقشندی" عزل خلیفه در صورت وجود جانشین همانند یا افضل از وی را نیز قابل تصور دانستهاند (قادری، 1378، ص34). مواردی که گفته شد نه بر اساس نظریات پیشینی، بلکه مسائلی است که واقع شده و بعد محل بحث و نظر فقها قرار گرفته است.
2ـ شرایط ایجابی : علاوه بر قریشی بودن خلیفه که شرط مهم مربوط به نَسَب خلیفه و از بحث انگیزترین و سیاسیترین شرایط ایجابی بود که در ماجرای سقیفه مطرح شد و سپس زمینه آن از بین رفت، باید به ویژگیهای دیگری چون بلوغ، عقل، آزاد بودن (برده نبودن)، رجلیت، سلامت اعضا، شجاعت، توانایی، عدالت و علم در حد اجتهاد اشاره کرد که درباره هر کدام از این ویژگیها در کتب فقها و علما بحثهایی صورت گرفته است. ماوردی ویژگیهای خلافت را به چهار گروه تقسیم کرده است: (قادری، 1378، ص35)
1ـ قریشی بودن؛ 2ـ آزاد بودن، بلوغ، عقل، علم و عدالت خلیفه؛3ـ توانایی و کفایت برای جنگ، سیاست و اقامه حدود؛4ـ افضل بودن در علم و دین (قادری، 1378، ص35).
هر چند "ابن فراء" در شرایط "غلبه با شمشیر"، ویژگیهای عدالت و علم و فضل را لازم نمیداند و غزالی، مجتهد نبودن خلیفه را یک "مزیت" تلقی میکند تا وی ناچار باشد با علما به مشورت بپردازد (قادری، همان، ص35).
ج) وظایف خلیفه
فقهای اهل سنت همچون ماوردی، ابن فراء و خنجی وظایف مهم خلیفه را حفظ دین، صدور احکام، اجرای حدود، دریافت فی و صدقات، توزیع بیت المال، توجه به نصیحت ناصحان، رسیدگی به کارها و مراقبت در انجام آنها و همچنین پاسداری از مرزها و جهاد با دشمنان اسلام میدانند. هر چند اجرای این وظایف با قدرت خلیفه ارتباط مستقیم داشت (قادری، همان، ص36 و عنایت، 1378، ص 154-153).مبانی مشروعیت در اهل سنت را دیدیم. آنچه جالب است این است که در میان فقهای اهل سنت آنان که به روش "اهل حل و عقد" و "شورا" برای انتخاب خلیفه معتقدند، روش انتخاب خلیفه را یا "بیعت" میدانند یا "عهد". در روش نخست، مسلمانان با بیعت با خلیفه مسلمین، به رهبری وی اذعان نموده، التزام خویش را به اجرای فرامین و دستورات وی اعلام میکنند و در روش دوم، تعهدی دو جانبه روی میدهد که به موجب آن، از یک سو، مقام خلافت در برابر جمع مسلمانان خود را به رعایت موازین شرع ملزم میکند و از سوی دیگر، جماعت مسلمانان تعهد مینمایند که همیشه پیرو و فرمانبردار او باشند. در بررسی مبانی مشروعیت در شیعه، درباره بیعت، بیشتر صحبت خواهیم کرد.
6- مبانی مشروعیت در شیعه
در مقابل نظریه "خلافت" در اهل سنت، شیعه نظریه "امامت" را مطرح میکند و مبنای آن وصیت پیامبر (ص) در حجه الوداع در غدیر خم برای جانشینی علی (ع) است. ما در این بحث دیدگاه شیعیان دوازده امامی را راجع به رهبری جامعه اسلامی مطرح میکنیم و برای پرهیز از اطاله کلام از بیان دیدگاه سایر فرق شیعه همچون زیدیه، اسماعیلیه، خوارج و مرجئه خودداری میکنیم (قادری، 1378، ص 44-43). تشیع تبلور برداشتی از اسلام بود که در نهایت این اعتقاد را تبلیغ میکرد که از طریق امام و نهاد امامت، به آن بخش از حقایق اسلام که بطور مستقیم در فهم و تعقل انسان در نمیآید و احتمالاً در حجاب و پرده میماند، توجه خاصی میشود.تفاوت عمده دیدگاه خلافت با امامت آن است که در نظریه اهل سنت، خلیفه تنها یک حاکم "مردمدار" نیست، بلکه مقبولیت وی در گرو بیعت کنندگان اوست و تا زمانی که این بیعت و این استقرار بر منصب خلافت صورت نگیرد، حکومت وی مشروعیتی ندارد؛ در حالی که در نظریه تشیع، امام صرف نظر از حکومت و فعلیت یافتن آن، مشروعیت دارد، به عبارت دیگر، در تسنن به لحاظ نظری مشروعیت و مقبولیت خلیفه ـ جدای از تفاسیر این واژگان ـ بر هم منطبق است یا با هم ارتباطی تنگاتنگ دارد؛ در حالی که در تشیع، مشروعیت امام در گرو مقبولیت و پذیرش مردمان نیست. مردم برای انتخاب جانشین پیامبر ـ امام ـ دارای حق اولیه نیستند؛ از این رو اقبال یا ادبار مردم فقط در فعلیت یا عدم فعلیت حکومت وی تأثیرگذار است. امام مشروع است، چه مردم با وی برای حکومت بیعت کنند و اداره امور جامعه را به او بسپارند، چه این کار را نکنند (قادری، 1378، ص44-34).
آنچه مسلم است در دوران امام (ع) شیعه برای رهبری جامعه اسلامی مشکلی ندارد، بحث از آنجا آغاز میشود که در زمان غیبت تکلیف جامعه اسلامیچیست؟ اگر قائل به نظریه دولت در فقه شیعه باشیم، سئوالات متعددی بر سر راه این نظریه وجود دارد:
1ـ منبع مشروعیت قدرت سیاسی (انتصاب از سوی خداوند یا انتخاب از سوی مردم با رعایت شرایط دینی)؛ 2ـ شرایط رئیس دولت اسلامی، بویژه لزوم شرط فقاهت یا کفایت مؤمن مدبر (جایگاه فقیهان در حکومت اسلامی: نظارت عالیه بر تقنین یا ولایت مطلقه بر تدبیر)؛ اطلاق و تقیید اختیارات دولت اسلامی(مسأله نسبت اختیارات دولت اسلامیبا احکام اولی و ثانوی، احکام حکومتی و مصلحت نظام، امور حسبیه و قانون اساسی)(کدیور، 1376، ص 46 ـ 45).
بحث درباره اینکه حکومت اسلامی وکالت از جانب مردم است یا ولایت برایشان؟ حکومت به انتصاب از جانب خداوند است یا به انتخاب از سوی مردم؟ حوزه اختیارات دولت محدود به حدی است، یا اینکه اختیارات حاکم اسلامی مطلقه است؟ رهبر جامعه اسلامیباید فقیه باشد یا مؤمن کاردان کافی است؟ اسلامیت حکومت تنها با نظارت فقیهان بر تقنین حاصل میشود، یا بدون ولایت مطلقه بر تدبیر نمیتوان حکومتی را اسلامی دانست؟ همگی نسبت به مسأله مشروعیت، ثانوی هستند و باید نخستین بحث، بحث از مشروعیت باشد. بدیهی است مراد از مشروعیت در اینجا مشروعیت فقهی (یعنی حجت شرعی داشتن و واجد استناد معتبر به شارع مقدس بودن) نیست، بلکه مراد از مشروعیت، حقانیت و قانونی بودن است؛ یعنی مظهر و میزان پذیرش ذهنی درونی قدرت حاکم نزد افراد یک جامعه که با مفهوم سیادت به معنای اعمال قدرت مرتبط است. مشروعیت در اینجا یعنی توجیه عقلی اعمال قدرت حاکم و اینکه حاکم برای اعمال قدرت خود چه مجوزی دارد و مردم چه توجیه عقلی برای اطاعت از حاکم ارائه میکنند؟ مراد از پرداختن به مسأله مشروعیت به معنای این نیست که لزوماً دین در این باب احکام تأسیسی داشته باشد و منابع تازه مشروعیت ارائه کرده باشد. احکام امضایی نیز حاکی از اهتمام دین به مسأله است. بویژه که در مسائل اجتماعی، غالب تعالیم و احکام دین امضایی محسوب میشوند (کدیور،1376، ص46).بر اساس تعالیم اسلامی میتوانیم نتیجه بگیریم که:
1ـ خداوند منبع ذاتی و وحید مشروعیت و حقانیت است (توحید ربوبی)؛
2ـ مشروعیت سیاست دینی یعنی مشروعیت و حقانیتی که به امضای شرع انور رسیده باشد یا توسط شارع مقدس تأسیس شده باشد.
مسلمانان در این که خداوند منبع نهایی و ذاتی مشروعیت سیاسی دینی است اختلافی ندارد. بحث مشروعیت در اندیشه سیاسی اسلام در پاسخ بهاین سئوال بنیادی شکل میگیرد که: آیا خداوند "حق حاکمیت بر مردم" را به فرد یا صنف خاصی داده، یا این حق و "حق تعیین سرنوشت" را در چارچوب اهداف دین و احکام شرعی به همه امت اسلامی تفویض کرده است؟ به بیان دیگر، آیا رضایت و رأی امت اسلامی در صورتی که با اهداف دین و تعالیم شرع ناسازگار نباشد، در مشروعیت حکومت دخالت دارد یا نه؟ از مجموعه پاسخهای عالمان شیعی به سئوالات بنیادی فوق، دو مبنای مشروعیت سیاسی قابل استخراج است: مبنای مشروعیت الهی بلا واسطه و مبنای مشروعیت الهی مردمی (کدیور، همان، ص47). ما در بحثهای آتی این مبانی را ذکر کرده و درباره آن بطور مختصر توضیح میدهیم.
الف) مشروعیت الهی بلا واسطه
ولایت الهی در تدبیر امور اجتماعی و مدیریت سیاسی جامعه مستقیماً به پیامبر اسلام (ص) تفویض شده است و پس از ایشان امامان معصوم (ع) به ولایت سیاسی بر امت منصوب شدهاند. در عصر غیبت امام معصوم(ع) فقیهان عادل از سوی امام معصوم(ع) عهده دار اداره امور جامعهاند. ولایت الهی مستقیماً به فقیهان عادل تفویض شده است و امت اسلام واسطه تفویض ولایت الهی نیستند. بلکه فقیهان خلیفه خداوند بر روی زمین، نایب پیامبر و امام و ولی امر مسلمین هستند. فقیهان عادل از جانب خداوند موظف به هدایت قدرت سیاسی در جهت اهداف دین هستند. رأی، خواست و رضایت مردم در مشروعیت حکومت دخالتی ندارد. مردم موظفند امر فقیهان را بپذیرند و از ایشان اطاعت کنند. حکومت و تدبیر امور سیاسی"وظیفه" فقیهان است و اطاعت، "تکلیف" مردم. از آنجا که هیچ عنصر مردمی در ثبوت و مشروعیت حکومت نقش ندارد، این نوع مشروعیت را مشروعیت الهی بلا واسطه مینامند (کدیور، 1376، ص48-47). نظریه مشروعیت الهی بلا واسطه که به مشروعیت سنتی و گاه فرّهمند نزدیکتر است در چهار دستهبندی زیر میگنجد:
1ـ نظریه ولایت انتصابی فقیهان در امور حسبیه (شرعیات) و سلطنت مسلمان ذی شوکت (درعرفیات)، [سلطنت مشروعه].
1- نظریه ولایت انتصابی عامّه فقیهان
2- نظریه ولایت انتصابی عامّه شورای مراجع تقلید.
3- نظریه ولایت انتصابی مطلقه فقیهان.
شرح هر کدام از نظریات فوق و قائلین بهاین نظریات از حوصله یک مقاله خارج و در حدّ یک کتاب است. دوستداران این بحث میتوانند شرح و بسط آن را در ارجاعات داده شده دنبال کنند (کدیور، همان، ص112-57).
ب) مشروعیت الهی ـ مردمی
طبق این نظریه، خداوند تدبیر سیاسی امت اسلام را به خود ایشان تفویض کرده تا در چارچوب ضوابط دینی حاکمیت خود را اعمال نمایند. مردم از جانب خداوند حاکم بر سرنوشت اجتماعی خویشند و هیچ کس حق ندارد این "حق الهی" را از ایشان سلب نماید. مردم، رهبر و مدیران جامعه را از میان حائزین شرایط "انتخاب" میکنند تا بر مبنای قانون اساسی سازگار با دین، خدمات عمومیرا سامان دهند. رأی مردم تا زمانی که در راستای اهداف دین باشد و با احکام شرع ناسازگاری نداشته باشد، دخیل در مشروعیت است. ناسازگاری قوانین مصوب مردم با احکام شرع میتواند با "نظارت" فقیهان تأمین شود. از آنجا که مستند نهایی مشروعیت، بنابراین مبنا خداوند است و امت تنها در حدود شرع میتواند از حق خدا داد خود بهره برده و اعمال حاکمیت نماید، این مشروعیت الهی است و از آنجا که مردم واسطه بین خداوند و دولت محسوب میشوند و عنصر مردمی در مشروعیت دخیل دانسته شده، این مشروعیت، الهی ـ مردمی است (کدیور، 1376، ص49). به عبارت دیگر میتوان آن را مشروعیت مردمیبا رعایت ضوابط الهی نامید. در این مبنا حاکمیت مردم در طول ولایت و حاکمیت خداوند در رتبه متأخر آن است، نه در عرض آن. این گروه از فقیهان شیعه معتقدند که منطقهای که شارع با حفظ اهداف دین و به شرط عدم مخالفت با احکام شرع، به مردم اجازه اعمال حاکمیت و ابراز رأی داده، منطقه فراخی است که با به رسمیت شناختن این منطقه و رعایت اهداف و روشهای دینی، با تألیف حکم الهی و حق مردمی، جمهوری اسلامیشکل میگیرد. به عبارت دیگر، جمهوریت (رجوع به آرا مردم)، در چارچوب اسلامیت شکل میگیرد و معنا مییابد. بر مبنای این نوع از مشروعیت، پنج نظریه در باب دولت در فقه شیعه عرضه شده است. محقق نائینی و آیت الله منتظری از جمله مهمترین قائلین به نظریه مشروعیت الهی ـ مردمی به شمار میروند (کدیور، همان، ص50).
این پنج نظریه عبارتند از:
1ـ نظریه دولت مشروطه (با اذن و نظارت فقیهان).
2ـ نظریه خلافت مردم با نظارت مرجعیت.
3ـ نظریه ولایت انتخابی مقیده فقیه.
4ـ نظریه دولت انتخابی اسلامی.
5ـ نظریه وکالت مالکان شخصی مشاع (کدیور، همان، ص183-112).
7ـ مسأله مشروعیت
دولتمعصوم(ع)
بنا به نظر فقیهان قائل به نوع اول مشروعیت (مشروعیت الهی بلا واسطه)، حضور و عدمحضور معصوم (ع) در جامعه در مبنای مشروعیت تغییری ایجاد نمیکند. به نظر ایشان، مشروعیت دولت پیامبر(ص) و علی(ع) و فقیهان عادل با هم فرقی ندارد. یعنی در مشروعیت سیاسی هیچ یک، مردم دخالت ندارند. اما فقیهان قائل به نوع دوم مشروعیت (مشروعیت الهی ـ مردمی) اگر چه در عصر غیبت امام معصوم(ع) در مبنای مشروعیت سیاسی همداستانند اما در مبنای مشروعیت دولت پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) به دو قول قائلند:
قول اول: در مشروعیت دولت معصومان(ع) مردم دخیل نیستند. این دسته از فقیهان در عصر حضور به مبنای" مشروعیت الهی" بلاواسطه قائل هستند و در عصر غیبت به مبنای "مشروعیت الهی ـ مردمی".
قول دوم: مشروعیت سیاسی یک صورت بیشتر ندارد و آن الهی ـ مردمیاست و بین عصر حضور و غیبت امام فرقی نیست. تدبیر سیاسی همواره به عهده مردم است (کدیور، 1376، ص51-50). همچنانکه دیدیم مسأله مشروعیت، از احکام امضایی اسلام (چه در میان اهل سنت و چه شیعه)، است و در عین مشابهت با دیدگاه عرفی در این زمینه، ویژگیهای خاص خود را نیز داراست.
8- بیعت و رأی و جایگاه آن
در ایجاد و تداوم مشروعیت
در مشروعیت الهی ـ مردمی (همانطورکه گفته شد)، بنابر "انتخاب" و "مشارکت مردم" در تعیین سرنوشت سیاسی خویش است. مشارکت مردم در امور سیاسی که به نوعی مبین مشروعیت یک نظام حکومتی است، پیش از اسلام با عنوان "بیعت" وجود داشته که اسلام آن را تأیید و امضا نموده و روش مستمر مسلمانان نیز بر آن قرار گرفته است. برخی معتقدند بیعت و رأی صرف نظر از مقدمات و مبانی و همچنین لوازم آن، صرفاً یک نوع اظهارنظر سیاسی و پیمان است؛ تنها تفاوت ظاهری که بین این دو وجود دارد این است که در رأیگیری، چند نفر داوطلب و نامزد وجود دارد و در بیعت یک نفر، اما از آنجا که در بیعت بخشی از کار طبق سنن و رسوم آن جامعه از جمله شورایی از خواص یا اهل حل و عقد یا مردم منطقهای خاص مثل مهاجرین و انصار در صدر اسلام، صورت میگرفته، شاید علت عدم مراجعه در مرتبه اول به آرا عمومی هم بهاین خاطر بوده است که امکان آن در گذشته فراهم نبوده؛ نه این که همیشه باید رأیگیری دو مرحلهای باشد. بنابراین، بیعت رأی نهایی است که مردم به فرد منتخبِ خواص میدهند (موسویان،1380، ص49). بیعت نوعی تأیید یا رد همانند "پله بیسیت" در حقوق اساسی عرفی است. همچنین التزام به اطاعت هم در رأی وجود دارد و هم در بیعت، زیرا در رأی گیری نیز فرد ملتزم به نتیجه رأی میباشد. رأی مرحله پیشرفته بیعت است و نهایتاً رأی و بیعت ماهیتاً یکی هستند و آن رجوع به آرا مردم از طریق مشارکت دادن آنها در امور سیاسی و حق تعیین سرنوشت مردم که خود موجب ایجاد و تداوم مشروعیت برای یک نظام حکومتی میشود که حقانیت خود و پذیرش مردمیرا از طریق رأی مردم پیگیری میکند.
نتیجه
نتیجه بحث حاضر آن است که عوامل مشروعیت آفرین از دیدگاه ماکس وبر در مرحله آغاز حکومتها میتوانند در استمرار و تداوم نظامهای حکومتی، کارآیی و اثر خود را از دست بدهند؛ بویژه سیادت سنتی و کاریزما که ناکارآیی یک حکومت این نوع سیادتها را بطور جدی در معرض تهدید قرار میدهد و در سیادت عقلانی ـ قانونی نیز ناکارآمدی یک حکومت میتواند از راههای قانونی منجر به تغییر آن شود، در حالی که مبانی مشروعیت آفرین در اسلام به دلیل عمق و ریشه در اعتقاد مردم، از استحکام بیشتری برخوردار بوده و یک نظام مبتنی بر آموزههای اسلامی(چه شیعه و چه سنی)، حتی در صورت ناکارآمدی نیز امکان بقا و تداوم را داراست؛ مگر آنکه فاقد مبانی مشروعیت آفرین باشد.
سخن آخر آنکه، مبانی مشروعیتآفرین در اسلام ـ بویژه در شیعه و در عصر غیبت ـ بیش از آنکه مبتنی بر دیدگاهی واحد باشد، حاصل بحث فقیهان و متکلمانی است که هیچگاه به اجماع واحدی ـ چنانکه دیدیم ـ نرسیدهاند و مبانی مشروعیت آفرین در اهل سنت نیز بیشتر تلاش برای ساختن تئوری و نظریه برای اعمالی است که پیشتر اتفاق افتاده و اندیشمندان این نحله فکری، در صدد نظریهپردازی پیرامون آن برآمدهاند.
مآخذ:
1ـ اردشیر لاریجانی، محمدجواد؛ حکومت، مباحثی در مشروعیت و کارآمدی (تهران، سروش، 1373).
2ـ بشیریه، حسین؛ جامعه شناسی سیاسی (تهران، نشر نی، 1382).
3ـ حجاریان، سعید؛ ساخت اقتدار سلطانی یا آسیب پذیریها؛ بدیلها؛ مجله اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، ش 92-91.
4ـ حجاریان، سعید؛ نگاهی به مسأله مشروعیت، مجله راهبرد، ش 3، 1373.
5ـ حقیقت، سیدصادق؛ درآمدی بر اندیشه سیاسی اسلامی (تهران، انتشارات بینالمللی الهدی، 1378).
6ـ دوگان، ماتیه؛ سنجش مفهوم مشروعیت و اعتماد؛ اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، ش 98-97.
7ـ رازی، حسین / حجاریان، سعید؛ مشروعیت، دین و ناسیونالیسم در خاورمیانه؛ مجله فرهنگ توسعه، ش 18، 1374).
8ـ رجایی، فرهنگ؛ بحثی پیرامون قدرت، مجله سیاست خارجی ش 1 و 2، 1369.
9ـ زارع، عباس؛ مبانی مشروعیت و قدرت در جمهوری اسلامی ایران، 1375 – 1357 (تهران، مؤسسه فرهنگ و دانش، 1380).
10ـ عنایت، حمید؛ نهادها و اندیشههای سیاسی در ایران و اسلام، با تصحیح و مقدمه دکتر صادق زیباکلام (تهران، انتشارات روزنه، 1378).
11ـ قادری، حاتم؛ اندیشههای سیاسی در اسلام و ایران (تهران، سمت، 1378).
12ـ قاضی، ابوالفضل؛ بایستههای حقوق اساسی (تهران، نشر میزان، 1381).
13ـ کدیور، محسن؛ نظریههای دولت در فقه شیعه (تهران، نشر نی، 1376).
14ـ لیپست، سیمور مارتین؛ ترجمه قوام، سیدعبدالعلی؛ زمینههای اجتماعی دموکراسی؛ مجله سیاست خارجی، ش 4، 1370.
15ـ لیپست، سیمور مارتین ترجمه فانی، کامران و دیگران؛ دایره المعارف دموکراسی (تهران، کتابخانه تخصصی وزارت خارجه، 1383).
16ـ منوچهری، عباس؛ مبانی اندیشه انتقادی ماکس وبر؛ مجله اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی، ش 104-103.
17ـ موسویان، سیدابوالفضل؛ بیعت و رأی؛ مجله نامه مفید، شماره 25، بهار 138018ـ وبر، ماکس ؛
18-منوچهری، عباس؛ ترابینژاد، مهرداد و عمادزاده، مصطفی؛ اقتصاد و جامعه (تهران، مولی، 1374).





