هر حکومتی و یا جامعه ای در طول حیات خود گرفتار مشکلات، دشواریها، تضادها و آسیبهایی میشود که اگر راه حلی را برای آنها جستوجو نکند، طریق زوال و انحطاط را میپیماید. با مطالعه انقلابهای بزرگ در گذشته در مییابیم که مصلحان اجتماعی گامهای اولیه را با موفقیت بر میدارند و حکومت را ساقط و وضعیت جدیدی را بر جامعه تحمیل و تمام ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را متحول میسازند. ولی در تحقق اهداف انقلاب و بنای یک جامعه ایده آلی که مطلوب همگان باشد، دچار چالش هستند. این وضعیت را ما در انقلاب مشروطه تجربه کرده ایم. نهضتی که علیرغم حضور مردم و وفاق ملی در تشکیل مجلس عملاً ناکام ماند و هنوز طفل بود که به توپ بستند و خون آزادیخواهان را در کمال قساوت و بی رحمی ریختند و اندکی از فرمان مشروطه نگذشته که شاهد کودتای 1299 و ظهور حکومت پالانی و رستاخیز و رسواخیز و روی کار آمدن منورالفکران وابسته به غرب که شناخت درستی از اسلام نداشتند بودیم. شناخت این آفتها ما را در حفظ و تداوم انقلاب اسلامی مان یاری میرساند.
مفهوم انقلاب
مطالعه انقلابهای اجتماعی و سیاسی از مهمترین حوزههای پژوهش جامعه شناسی محسوب میشود و از آنجا که انقلابها از نوادر تاریخ و به ندرت اتفاق میافتد، وقوع آنها بسترهای مناسبی برای تحقیقات علمی- پژوهشی و ارائه تئوریهای جدید میباشد. در طی یکصد سال اخیر انقلابات مانند سایر پدیدههای اجتماعی به صورتهای مختلف تعریف و مفهوم بندی شدهاند و از رویکردهای متفاوت به تجزیه و تحلیل آن پرداخته اند.
انقلاب تحول سیاسی پیچیده ای است که در طی آن حکومت مستقر به دلایلی توانایی اجبار و اعمال زور را از دست میدهد و گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی به قیام بر میخیزند تا قدرت سیاسی را سبک نمایند. این قیام اغلب چند دهه طول میکشد تا آنکه رژیم جدید جایگزین حکومت قدیم شود.
بحث از پدیده انقلاب یقیناً بحث تازهای نیست در آغاز این کلمه در علم اخترشناسی رایج شده و به معنای چرخش دورانی افلاک و بازگشت ستارگان به وضع اول خود بکار میرفت. بعدها افلاطون بویژه ارسطو موضوع علیت در انقلاب را بررسی کرده و نابرابری و سیرناپذیری طبع انسان را علت انقلاب مطرح کرده است. تا قرن نوزدهم مقوله انقلاب اخلاقی و هنجاری بود. توماس هابس با مخالفت و ناموجه دانستن انقلابها ستمگرترین حکومتها را بهتر از هرج و مرج دانست.
در قرن نوزدهم کارل مارکس برای اولین بار باب تحلیل علمی پدیده انقلاب را گشود و انقلاب را یک امر اجتناب ناپذیر و عامل دگرگونی اساسی و بنیادی در تاریخ خواند.
از آن زمان به بعد انقلاب با نگرش مثبت وارد ادبیات سیاسی شد و از سوی اندیشمندان موافق و مخالف مورد توجه و تحلیل قرار گرفت و هر کلام پیرامون کلمه انقلاب و علل شکل گیری آن که به بحث و مطالعه پرداختند، اعم آن به شرح ذیل است :
(1) انقلاب به معنای تغییر و تحول در بخش اقتصادی نظام
طبقه حاکم با در اختیار داشتن ابزار و وسایل تولید و اعمال زور بر آنها بستر لازم را برای قیام طبقات فرودست فراهم کرده و طبقه بالنده جدیدی که خواهان نظم نو در جامعه میباشد جایگزین رژیم سابق خواهد شد. رابرت لونی نویسنده کتاب ریشههای اقتصادی انقلاب ایران معتقد است که رژیم با اجرای استراتژی توسعه فقدان اصلاحات نهادی نمی توانست با موفقیت همراه باشد و حتی نتوانست نرخ نارضایتی ناشی از بیعلامتی اقتصادی را کاهش دهد.
(2) انقلاب به معنای تغییر در هیأت حاکمه
هرج و مرج و بیبرنامگی دولت میتواند شرایط انقلاب را آماده و یا دست کم تشدید نماید. «پاره تو» کارکرد اساسی انقلاب را چرخش نخبگان و تغییر تحول در نخبگان حاکمه یک جامعه میداند. «پاره تو» جامعه را گروه نخبگان و تودهها تقسیم میکند. زمانی که نخبگان در جایگاه واقعی خود قرار نگیرند شرایط و بستر انقلاب فراهم میشود.
(3) انقلاب به معنای حل بحران مشارکت سیاسی
انقلاب عامل اساسی در پیشرفت دموکراسی و گسترش مشارکت سیاسی مردم در امور اجتماعی و سیاسی است.
انقلاب به این علت رخ داد که شاه در سطح اجتماعی و اقتصادی دست به نوسازی زد و به این ترتیب طبقه متوسط جدید و طبقه کارگر صنعتی را گسترش داد، اما نتوانست در سطح سیاسی دست به توسعه زند و این ناکامی به شکل اجتناب ناپذیر شکاف میان حکومت و ساختار اجتماعی را تشدید کرد، کانالهای ارتباطی میان نظام سیاسی و کل جمعیت را بست، شکاف میان محفل حاکم و نیروهای اجتماعی جدید را گسترده کرد و مهمتر از همه اینکه چند پلی را که در گذشته میان تشکیلات سیاسی و نیروهای اجتماعی سنتی، خصوصاً بازار و مراجع مذهبی پیوند ایجاد کرد، شکست.
انقلاب اسلامی، عرصه تجلی ثابت قدمی مردم مومن به ارزشهای دینی و به رهبری مردی فرزانه بود که در نهایت به ایجاد حکومت اسلامی به مثابه پاداش الهی برای مومنان صادق منجر شد. بقای انقلاب اسلامی مطابق سنن الهی حاکم بر این جهان، قابل تفسیر است و همین بینش ما را در شناسایی آسیبها یاری میرساند. هر جنبش مردمی با توجه به چارچوبه فکری خود میتواند دچار آفت هایی از درون و برون شود. شناسایی آسیبها ما را در پیشگیری هر گونه چالشی بیمه خواهد کرد و هوشیاری و دقت در شناخت این آفات وظیفه همه روشنفکران و مومنین به انقلاب میباشد.
آسیبهای انقلاب
1- تهی شدن ارزشها
از نظر جامعه شناسی، ارزشهای اجتماعی (Social Value) به عوامل و عناصری اطلاق میشود که اکثریت یک جامعه به اهمیت و اعتبار آن پی برده اند و به صورت واقعیات و اموری در آمده اند که نیازهای مادی و معنوی افراد جامعه را برآورده میسازند. به عبارت دیگر هر چیزی که برای یک نظام اجتماعی موردنیاز، محترم، مقدس، خواستنی و مطلوب تلقی میشود، جزء ارزشهای آن جامعه است.
زمانی که جامعه به هر علتی نتواند ارزشهای اجتماعی را به نسل بعد از خود انتقال دهد آسیب پذیری آن حتمی خواهد بود. ارزشهای بیگانه ممکن است از طریق دوستان، دشمنان و یا وسایل ارتباط جمعی تبلیغ شوند و نیروهای مومن و وفادار داخلی را مجذوب ارزشهای ساختگی و غیروطنی خواهد کرد.
اما با بسترسازی و آموزش در خور شأن جوانان میتوان ورود هر گونه ارزشهای بیگانه را گرفت. نبرد نابرابر ارزشها زمانی به نفع نیروهای انقلابی رقم خواهد خورد که جبهه نیروهای مومن به انقلاب، بسترسازی لازم و اهرمهای باز دارنده را از قبل مهیا کرده و نخبگان وسایل و ابزارهای لازم را برای مبارزه پیش بینی کرده باشند. حفظ اصول و آرمانها، اصلی ترین عنصر بازدارنده رقیبان است و نباید از توان و ظرفیت بازدارنده فرهنگ بومی غافل شویم.
2- شکاف اقتصادی
شکاف اقتصادی مهمترین چالش حکومتها از گذشته تاکنون بوده است و مقوله اقتصادی در دو بعد داخلی و خارجی قابل بحث و پیگیری است. از لحاظ داخلی هزینه فزاینده خانواده و کاهش قدرت خرید، بیکاری، کسری بودجه، رشد اقتصادی آرام، پایین بودن نرخ رشد اقتصادی موجب آسیب پذیری قشر کم درآمد و فقیر جامعه خواهد شد.
از بعد خارجی شکاف بین کشورهای فقیر و غنی، کمبود سرمایه لازم در این کشورها، پایین بودن نرخ تولیدات داخلی عرصه را بر استقلال داخلی کشورها تنگ خواهد کرد.
مقوله فقر و مشکلات اقتصادی خطر جدیدی برای سلامت حکومت تلقی میشود و توجه به اثرات منفی آن نکته مهمی است که باید در طرحها و برنامههای کوتاه مدت لحاظ شود.
کشور ما علیرغم پتانسیل فراوان مانند جمعیت جوان و کارآمد، وسعت مناسب در امر کشاورزی، موقعیت سوق الجیشی در امر تجارت به رشد و توسعه بالایی دست نیافت. قطبی شدن جامعه به شکافهای اجتماعی دامن زده و موجبات بوجود آمدن گروههای مختلف از قبیل بالاشهری و پایین شهری، فقیر و غنی، روشنفکر و متحجر خواهد شد.
کشور ما نیازمند بستر سازی لازم در زمینه اجرای عدالت اقتصادی توزیع درست و عادلانه ثروتها، شایسته سالاری و بکارگیری نیروهای متخصص، کارآمد و متعهد در تمام زمینهها است و اگر بخصوص در این حوزه کوچکترین مسامحهای صورت گیرد در بلندمدت دچار چالش خواهیم شد.
3- کاهش همبستگی اجتماع
امیل دورکیم در نظریه همبستگی اجتماعی اخلاق را حافظ نظم و همبستگی در جامعه معرفی کرد و فروپاشی بافت اخلاقی و همبستگی جامعه را نوعی آنومی میداند و از میان رفتن امنیت و دلبستگی سنتی و عدمپیدایش همبستگی اخلاقی جدید و فردگرایی افراطی در جامعه زمینه اصلی زوال را فراهم میکند.
بنابراین از دیدگاه دورکیم جامعه همواره درگیر میان نیروهای همبستگی ( وجدان جمعی) و نیروهای گسسته است و در هر زمان احتمال پیروزی یکی بر دیگری وجود دارد. زمانی که نیروهای همبستگی بر نیروهای از هم گسسته فائق شوند، جامعه به سمت نوعی رفتارجمعی درست حرکت خواهد کرد. از دیدگاه تالکوت پارسوتر، چهار عامل دارای انسجام و همبستگی هستند :
1- ارزش هایی که موجد حس جمعی در جامعه هستند.
2- هنجارهایی که قواعد رفتار میباشد.
3- نقشهایی که ساختارهای مختلف اجتماعی را تشکیل میدهند. مانند: نقش اقتصادی، سیاسی و...
4- تجمعات
با توجه به این دیدگاه کاهش همبستگی اجتماعی در هر سطوح از جامعه عامل تهدیدکننده بالندگی یک ملت میشود.
حضرت امام(ره) در تمام سخنرانی هایش مسئله همبستگی ملی و لزوم وحدت را برای تداوم انقلاب تأکید داشتند و ابن خلدون اندیشمند مسلمان مهمترین عامل اعتلا و برتری یک ملت و تمدن را عصبیت میداند و عصبیت در حکم رشته مشترکی، خانواده ملت را به هم پیوند میدهد.
4- نادیده انگاشتن مطالبات مردم
از جمله مولفه هایی که در تمام انقلابات و جنبشهای مردمی در سرتاسر تاریخ به چشم میخورد مطالبات و خواستههای مردم است، طبق منحنی «جی دیویس» زمانی که میان توانایی و برآوردن مطالبات مردم فاصله غیرقابل تحمل بوجود بیاید انقلاب رخ میدهد. روند نوسازی در رژیم گذشته نقطه عطف افزایش انتظارات در ایران بود که بعدها با افزایش قیمت نفت و میزان برخورداری عمومی از این روند افزوده میشود.
ولی در پایان دهه پنجاه بناگاه به دلایلی مانند کاهش بهای نفت، زمستان معتدل در اروپا و کاهش تقاضای نفتی دچار نوعی رکود شد. این تئوری میتواند در روشنگری برخی زمینههای نارضایی مورد استفاده قرار گیرد. امروزه باید سقف مطالبات مردمی و میزان توانایی خود را در پاسخگویی به خواستهها مورد ارزیابی منطقی قرار دهیم تا رضایت عامه مردم را جلب نمائیم. کارگزاران حکومت باید بین مطالبات و خواستههای جامعه و میزان توانایی دولت در برآوردن آن نیازها پلی ارتباطی برقرار نمایند، در غیر اینصورت عدمتعادل بین آن دو چالش فراوانی برای کشور ایجاد مینماید.
5- تهدیدهای خارجی
از بدو پیروزی انقلاب تاکنون همواره با تهدیدهای بزرگ از سوی قدرتهای درجه اول مواجه بودهایم. ولی در دهه اخیر حضور آنها و حتی میزان وشدت تهدیدات آنها دوچندان شد.
6- کاهش وفاق ملی
وفاق به مثابه سرمایه اجتماعی بسیار با ارزش بوده و پایه نظام سیاسی و ساختار اجتماعی و امنیتی جامعه را تشکیل میدهد. وفاق، جوهره و اساس نظم و روابط اجتماعی در مقابل بیثباتی است. بدون وفاق ملی انسجام اجتماعی با مخاطرات و پیامدهای منفی روبرو میشود و احتمال حضور بیگانه در تمام عرصههای اجتماعی و سیاسی یک ملت میرود.
رشد و توسعه یافتگی یک ملت در فرهنگ، سیاست و اقتصاد مرهون وفاق در همبستگی ملی است. حضرت امام در تمام سخنرانیهایشان ملت را به وحدت کلمه دعوت میکردند و مهمترین عامل تهدیدکننده بالندگی یک ملت را کاشتن بذر نفاق و کینه در سینهها، پشت کردن به یکدیگر، ترک یاری همنوعان و تبدیل الفت و محبت به پراکندگی و تفرقه میدانست. با توجه به وضعیت موجود و پیچیدگی و تنوع روابط و مناسبات جهان که تمام برنامههای داخلی را دگرگون و تحت تأثیر قرار داده باید وفاق همدلی را گسترش دهیم و شرایط حضور گسترده اقشار و گروههای اجتماعی را مهیا کرده و به مطالبات آنها تا سر حد امکان پاسخ منطقی دهیم.
7- عدم چرخش نخبگان
انقلاب در مقطعی از زمان قرار گرفت که فشارهای تبلیغاتی و سخن پراکنی در سطوح مختلف برای ایجاد فاصله طبقاتی و گسست مردم از حکومت و ایجاد نوعی نارضایتی در جامعه بی وقفه ادامه دارد.
امروز کشور ما در یک مقطع تاریخی دیگر واقع شد که فشارهای تبلیغاتی و جنگ روانی از سوی دشمن در سطوح مختلف با جلب افکار عمومی و گسست مردم از حکومت و ایجاد نوعی نارضایتی در جامعه بی وقفه انجام میشود. در این موقعیت حساس حضور نیروهای خلاق و نوآور در تمام بخشها و سیستمهای اداری میتواند ما را به سرمنزل مقصود برساند.
با حضور نخبگان جوان و کارآمد و حرکت به سوی اندیشه نو در علوماجتماعی و تولید علم در کشور و حضور دانشگاهیان و توجه به مسائل ملی و بین المللی و پافشاری در اتخاذ برنامه متناسب اقتصادی به منظور شکستن رکود اقتصادی و رشد ثروت و منابع انسانی در چارچوب عدالت اجتماعی و تهیه و برآورد اولویتها و احتیاجات اولیه و برداشت صحیح و ارزیابی درست از محیط و مناسبات جهانی میتواند ما را از هر گونه آسیب جدی دور بدارد.

