. ماکس وبر، ميزس و كردار انسان - مدارا

سایت بنیاد مدارا و تدبیر

 
 

 
سایت های نزدیک به مدارا و تدبیر:


 
سایت بنیادآزادی،رشد و آبادانی ایران(باران)


سایت بنیاد باران خراسان رضوی

 
نایب علی قانعی
بنیاد دلاوران ایران زمین(دلاویز)

روزنامه سرمایه(دیدگاه رقابتی)


روزنامه خراسان(اخباراستان های رضوی،شمالی وجنوبی)


وبلاگ"اثیر"(یافته های جدید مدیریتی)


سایت سازمان مدیریت صنعتی


سایت مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد-تهران


موسسه عالی آموزش وپژوهش مدیریت وبرنامه ریزی


سایت سازمان مدیریت فرا


روزنامه نیویورک تایمز


روزنامه واشنگتن پست


روزنامه ایندیپندنت


خبرگزاری میراث فرهنگی وگردشگری


سایت سازمان هواشناسی کشور


سایت باشگاه اندیشه

 
 
آخرین اخبار
Home arrow صفحه اصلی arrow فرهنگ ایرانی arrow ماکس وبر، ميزس و كردار انسان
ماکس وبر، ميزس و كردار انسان چاپ ارسال به دوست

وبر هشدار مي‌دهد كه اينجا صحبت او از نمونه‌های ايده‌آل (آرماني) است و اينكه هر كردار خاص معمولا آميخته‌‌اي از دو يا سه دسته‌ انتزاعي است كه در بالا ذكرشان رفت. با اين وجود او معتقد بود كه بسياري از اعمال را مي‌توان با يك دسته خاص به روشني درك كرد. به ويژه در بحث كنوني ما مهم اين است كه او باور داشت كردارهاي دسته سوم و چهارم به ندرت نشاني از عقلانيت دارند، يا اينكه اساسا عقلايي نيستند. 

از طرف ديگر ميزس، طبقه «كردار غيرعقلايي» را ناسازگار دانسته و رد مي‌كرد. او مي‌گفت: «كردار انسان الزاما همواره عقلايي است. از اين رو اصطلاح «كردار عقلايي» زايد است و بايد به كنار گذاشته شود. وقتي كه مقاصد نهايي اعمال را در نظر بگيريم،‌ اصطلاحات عقلايي و غيرعقلايي نامناسب و بي‌معني مي‌شوند. مقصود نهايي هر عملي برآوردسازي نيازي از عاملش است. از آنجا كه هيچ كس در موقعيتي نيست كه قضاوت‌هاي ارزشي خود را جايگزين شخص عامل كند، بيهوده است كه درباره اهداف سايرين قضاوت كنيم. 

هيچ كس واجد شرايط نيست كه بگويد چه چيز انساني ديگر را خوشحال‌تر يا ناراضي‌ مي‌كند. منتقد تنها می‌تواند به ما بگويد كه اگر خودش به جاي آن فرد بود چه مي‌كرد، يا با ديكتاتورمآبی، اراده و تمايل ديگري را ناديده انگاشته و خود بگويد كه چه چيزي براي او بهتر است.» 

نويسندگاني چند، به ناسازگاري ظاهري اين دو برداشت از كردار انسان اشاره كرده‌اند. از جمله پيوكرت مي‌گويد: «جالب است كه مختصرا رويكرد وبر را با ميزس مقايسه كرده و ببينيم چگونه ميزس سعي كرد مشكلي را كه در رویکرد وبر به آن برخورديم برطرف سازد... 

پراكسيولوژي(Praxeology) (چارچوبه مدل‌سازي كردار انسان) براي ميزس تئوري ارشد علوم اجتماعي است. پراكسيولوژي بحثی روان‌شناسانه نيست و به راه‌هاي رواني دروني ادراك بستگي ندارد. 

علوم اجتماعي تنها بر پايه روشي بنا شده‌اند كه Verstehen ناميده مي‌شود (اصطلاحي آلماني به معناي فهم و تفسير كردار انساني كه معمولا در انگليسي‌ هم به همان شكل اصلي‌اش آورده مي‌شود-م) اين روش مطلقا با علوم طبيعي و شيوه تبييني متفاوت است،‌ بنابراين ميزس تركيب درك و تبيين را رد مي‌كند. او معتقد است كه عمل همواره هدف محور بوده و معنادار است (ذهن‌گرايي صوري) و به راحتي از واكنش‌هاي خود به خودي قابل تمايز است. از نظر ميزس چهارگونه كرداري و بر بي‌معنا هستند،‌ زيرا عمل تنها مي‌تواند به معناي عقلانيت ابزاري وبر باشد. ما مطمئن نيستيم كه ميزس حقيقتا مشكلات روش‌شناختي وبر را حل كرده باشد.» 

دوم
چنان‌كه پيش‌تر اشاره كردم، معتقدم كه چهره نمودن تعارض سازش‌ناپذير ميان چهار نوع ايده‌آل وبر و فهم همان‌گويانه ميزس از عقلايي بودن تمامي كردارهاي انسان حل‌شدني است، اگر ما به نوع تبييني كه هريك بر پايه بنيان‌هاي خود به دنبال استنتاج آن بوده‌اند، توجه كنيم. پيشنهاد من اين است كه در هر يك از اين دو طرح تبيين، رده‌هاي تمايز (Contrast-Classes) وجود دارند و بنابراين كار آنها نه جواب‌هاي سازش‌ناپذير به پرسشي مشابه كه پاسخ‌هاي نامتعارض به بررسي‌هايي جداگانه است. انگاره انواع متمايز تبيين در قالب رده‌هاي تمايز كه هريك توجه نظريه‌پردازي خاص را جلب مي‌كنند، بيش از هركس توسط باس فن فراسن توسعه يافته است. لب كلام، به تعبير او، اين است كه هر تلاشي براي تبيين رويداد يا مجموعه‌اي از رويدادهاي خاص، آشكارا يا ضمني، رده‌هاي متمايزي از رويدادها را كه اتفاق نيفتاده‌اند، پيش مي‌كشد. تبيين‌هاي علمي در قالب سوال از چرايي، طرح پيش‌فرض‌ها و سپس وابستگي موضوعي آنها، فهم مي‌شوند و ساختار صحيح و كلي هر سوال «چرا؟» چنين است: «چرا رويداد P متمايز از ساير اعضاي مجموعه X است؟» كه در آن X به‌عنوان «رده تمايز»، مجموعه‌اي از رويدادهاي جايگزين است. 

وقتي اين مطلب درك شود، مي‌توان گفت كه معيار حياتي براي قضاوت پيرامون كفايت يك تبيين خاص، اين است كه ببينيم آيا در قالب همان رده متمايزي كه قصد توضيحش را داشته سازمان يافته است يا خير؟ مثلا فرض كنيم كه از يك عالم اجتماعي، پرسيده مي‌شود چرا مصرف‌كننده X تلويزيون Y را در زمان Z خريد؟ اينكه چه جوابي مي‌تواند پاسخ مناسب به اين پرسش باشد، خود به اين بستگي دارد كه پرسش‌كننده در هنگام طرح مساله‌اش چه رده‌اي از رويدادهاي جايگزين ممكن را در نظر داشته است؟ اگر او مي‌خواسته كه بداند «چرا X تلويزيون خريده است و نه مثلا يك مايكروويو؟» آنگاه پاسخ راضي‌كننده مي‌تواند شامل عناصري نظير علاقه وافر X به سريال‌هاي تلويزيون يا مسابقات ورزشي باشد. 

از طرف ديگر، اگر كنجكاوي پرسشگر اين بوده باشد كه چرا X به جاي مدل Y مدل ديگري را نخريده است؟ آنگاه عواملي نظير قيمت و ويژگي‌هاي آن مدل خاص در معرض توجه قرار مي‌گيرند. اگر مي‌خواستيم بدانيم كه چرا X تلويزيون Y را در زمان Z خريده است و مثلا نه يك زمان ديگر؟ اين واقعيت كه در زمان Z حراجي برقرار بوده است، مي‌تواند پاسخ مناسب باشد. 

حال تئوري رده‌هاي تمايز چطور مي‌تواند تعارض ظاهري ميان نظريه ميزس كه همه كردارهاي انسان را عقلايي مي‌داند و مدل چهار نمونه ايده‌آل وبر را حل كند؟ مثال یک روستايي مصري را که حدود هزار سال قبل از ميلاد زندگی می‌کرد، در نظر بگيرید كه عادت داشت هميشه محصولش را درست بعد از فروكش‌كردن طغيان سالانه نيل بكارد. اين كار او مطابق با سنتي است كه به احتمال بسيار قوي از سده‌ها پيش از تولدش رايج بوده است. مي‌توان كار او را به جد مصداقي از «كردار سنتي» وبر دانست؛ اما مراجعه به آن نوع ايده‌آل وبري، بستگي به اين دارد كه نظريه‌پرداز اجتماعي در پي پاسخ‌گويي به چه پرسشي باشد؛ يا به عبارت دقيق‌تر چه رده تمايزي در پرسش او نهفته باشد؟ اگر پرسش‌گر بپرسد «چرا اين روستايي دارد محصول مي‌كارد؟» و به دنبال دريافت دليل او براي كاشتن محصول بلافاصله پس از طغيان نيل باشد، پاسخ وبري براي او مناسب است: «زيرا او از سنت باستاني پيروي مي‌كند كه بر كاشتن محصول بلافاصله پس از طغيان نيل تاكيد دارد.»
 
بسيار محتمل است كه خود فرد روستايي نتواند براي عملش دليل روشن‌تري از سنت بياورد؛ در حالي كه يك كشاورز مدن كه تصميمش احتمالا به عقلانيت ابزاري وبر بسيار نزديك‌تر است، بيشتر بر عواملي نظير دوره بهينه باروري گياه، و تفاوت‌هاي فصلي خاك و دماي هوا، و دوره تقاضاي محصول توجه دارد؛ اما اين به هيچ‌وجه تنها رويكرد براي فهم رفتار روستايي نيست؛ پرسش ممكن است معطوف به اين مساله باشد كه «چرا اين فرد اصلا محصول مي‌كارد، به جاي آنكه خانه بنشيند و خوش بگذراند؟» در باب اين پرسش گمان مي‌كنم كه خود فرد بتواند جوابي نظير اين بدهد: «اگر الان تن به كار ندهم و چيزي نكارم، در عرض چند ماه من و خانواده‌ام ديگر چيزي براي خوردن نخواهیم داشت و احتمالا از گرسنگي خواهيم مرد.» به عبارت ديگر، حتي وقتي كه كاملا تحت نداي سنت است، رفتار روستايي هدف‌دار است و بنابراين مصداقي است براي عقلانيت همانگويانه ميزس. 

بيان چند نمونه مقايسه‌اي ديگر از طبقات تمايز براي ساير گونه‌هاي ايده‌آل وبر (كه بيشتر عقلايي‌اند) بايد براي زدودن بقاياي هرگونه شك تعارض ميان نظريه او با انگيزه ميزس از عقلانيت كافي باشد. فردي را در نظر بگيريد كه لحظه‌اي در اوج خشم همسايه‌اش را مي‌كشد: اگر از او پرسيده شود كه چرا به جاي آنكه مثلا بنشيند و با محبت مشكلش را حل كند، خشونت را برگزيده است، ممكن است بگويد كه در آن لحظه خودش هوش را از سر او برده بود، اما اگر پرسيده شود هدف حمله‌اش چه بوده است؟ احتمالا خواهد گفت كه مي‌خواسته همسايه‌اش را به خاطر ظلمي كه در حق او كرده مجازات كند. اين نشان مي‌دهد كه مورد اساسا ناسازگاري درباره درك يك رويداد از زواياي مختلف وجود ندارد. حال چه آن كار را نمونه‌اي از كردار احساسي وبر بگيريم، يا اينكه عمل اين فرد را نمايش اقدامي هدف‌دار و ميزسي بدانيم، چيزي كه دسته‌بندي وبر را از عقلانيت ميزس جدا مي‌كند، اين نيست كه فلسفه نظريات‌شان در باب كردار انسان با يكديگر ناسازگار است، بلكه آنها تنها يك پديده مشابه را با رده‌هاي تمايزي متفاوتی توضيح مي‌دهند. 

دو رده تمايز متفاوتي كه در كار وبر و ميزس نهفته است كاملا با دو گونه پايه و شاخصي كه آلفرد شوتز براي تبيين رفتارهاي انسان ارائه مي‌كند، همخواني دارد؛ يعني يكي تبيين عمل با انگيزه «به منظور...» و ديگري تبيين با انگيزه «زيرا كه...» است. شوتز توضيح مي‌دهد كه انگيزه «به منظور» بيانگر دليل ذهني خود فرد براي انجام كار است. 

نظر ميزس دال بر اينكه تمام اعمال انسان ذاتا عقلايي‌اند، دقيقا به اين دليل است كه او باور داشت هر عملي كه فاقد انگيزه «به منظور» باشد اساسا بيرون از محدوده اعمال هدفمند جاي مي‌گيرد و بهتر است كه اصلا آن را عمل ندانيم، بلكه بگوييم تنها عكس‌العملي فيزيكي يا يك كنش فيزيولوژيك است. در مقابل، انگيزه «زيرا كه» به دنبال آن است كه عمل را نه با نگاه به عقلانيت خود فرد در انجام آن، كه با توجه به گذشته زندگي فرد كه سرانجام باعث سرزدن آن عمل خاص از او شده است، تبيين كند و در اين راه عواملي به عنوان دليل انجام عمل پيشنهاد مي‌شوند كه به طور خودآگاه انتخاب نشده و تنها با نگاه به گذشته و حال توسط خود فرد يا نظريه‌پرداز اجتماعي، قابل بازشناسي‌اند. طرح وبر تلاشي (و به عقيده من تلاش موفقي هم هست) براي استخراج يك تيپولوژي نظري و مفيد از انگيزش‌هاي «زيرا كه» است. طبقه‌بندي عمومي او از برخي كردار انسان كه فاقد عقلانيت مناسب هستند، تنها در پي بيان اين مساله است كه در چنين مواردي فرد، عامل انگيزه‌ «زيرا كه» خود را به آزمون عقلانيت نگذاشته و اغلب از ماهيت آن به كلي ناآگاه است. در اينجا منتقد زيرك ممكن است در برابر تلاش من براي برقراري سازش ميان وبر و ميزس ايراد بگيرد كه در بحث خود اشاره‌اي به اين گفته وبر نكرده‌ام كه بخش عمده آن چيزي كه او كردار سنتي مي‌نامد، كاملا روي يا حتي بيرون، مرزي قرار مي‌گيرد كه مي‌توان آن را مرز مشخص‌كننده‌ عمل معنادار ناميد. اين گونه كردار بيشتر اوقات تنها واكنشي ساده‌لوحانه نسبت به محرك‌هايي است كه به وسيله عادات از پيش‌زمينه‌سازي شده‌اند. 

پاسخ من به اين منتقد فرضي اين است كه وبر در رابطه با رفتار سنتي به اشتباه مي‌رود. آنجا كه دامنه شمول اصطلاح را طوري مي‌گيرد كه ميان كارهايي كه ابتدا براي انجام دادن بايد فراگرفته شوند و كارهايي كه ناخودآگاه تنها از روي عادات انجام مي‌شوند، مثل خاراندن سر، تمايز قائل نمي‌شود. درست است كه اشخاصي كه در فرهنگ‌هاي بسيار سنتي زندگي مي‌كنند ممكن است هيچ‌گاه به طور جدي به جايگزيني رسوم گذشته‌شان نينديشند، يا به فايده آنها شك نكنند، اما به هر حال اين سنت‌ها بايد به نسل جديد آموخته شوند و اين فرآيند انتقال بدون شك آن سنت‌ها را با يك معناي ذهني به افراد نسل جديد منتقل مي‌كند. هيچ عملي هيچ‌گاه نمي‌تواند محصول اجراي صرف سنت باشد، زيرا همواره بايد توام با شناخت مجموعه‌اي منحصر به فرد و تكرارناپذير از اموري باشد كه اجراي سنت در پاسخ به آنها است و اجرا نمي‌تواند فارغ از اخذ تصميماتي براي جاري‌كردن سنت به بهترين شكل ممكن باشد. نهايتا آنگونه كه اوكشوت اشاره مي‌كند: رسوم ... رد پاهايي هستند كه از واكنش افراد به موقعيت‌هايي كه در زمان‌هاي مختلف با آن روبه‌رو بوده‌اند به وجود آمده‌اند. 

در نتيجه هر عاملي، حتي جاافتاده‌ترين رسوم هم با در ذهن داشتن هدفي انجام مي‌شود، هر چقدر هم كه آن هدف مبهم باشد. شايد اگر از فردي كه در جامعه‌اي پيرو نياكان زندگي مي‌كند بپرسيد چرا خانه‌اش را آن طور كه هست ساخته، جواب بدهد من خانه‌ام را اين طور ساختم، چون مي‌خواستم با اين كار به ارواح مقدس پيشينيانم ارج بگذارم. چنين توجيهي براي يك عمل ممكن است براي كسي كه بيشتر به عقلانيت ابزاري خو گرفته است، مخدوش به نظر برسد و شايد اگر اين فرد عاقل خود را يك مصلح اجتماعي هم بداند، درصدد برآيد كه آن جامعه عقب‌‌افتاده را از «چنگ» سنت‌هايش رها بسازد؛ اما هر چقدر هم كه هدف آن خانه ساز سنتي ناخوشايند به نظر بيايد، اين واقعيت همچنان پابرجا است كه با توجه به فهمي كه او از موقعيت خود داشته آن هدف براي انگيزش عملش كافي بوده است. 

موضوع پاياني و مرتبطي كه اين مقاله به آن مي‌پردازد (هر چند مختصر و با شكاكيت) اين است كه چرا ميزس، با وجود تحسين‌اش از وبر متوجه نشد كه (اگر درست بگوييم) طبقه بندي چهارگانه وبر با رويكرد پراكسيولوژي او تعارضي ندارد، بلكه حتي آن را كامل مي‌كند. 

من اينجا تنها يك پاسخ ممكن را ارائه مي‌كنم: يكي از رنگمايه‌هاي قوي سراسر دوران فعاليت فكري ميزس مخالفت جدي او با پلي‌لوگيسم بود، (چند منطق‌گرايي) اصطلاحي كه منظور از آن همه نظريه‌هايي است كه مي‌گويند اعضاي يك فرهنگ، نژاد يا طبقه اجتماعي خاص براساس منطقي عمل مي‌كنند كه خاص آنها است و با فرآيندهاي فكري كساني كه از فرهنگ، نژاد يا طبقه ديگري هستند قابل سازش نيست. او اعتقاد داشت كه دكترين پلي‌لوگيسم، خشونت نازي‌ها عليه يهودي‌ها يا شوروي‌ها عليه كولاك‌ها را توجيه‌پذير ساخته است.
 
به هر حال اگر گروه مهاجم به گونه‌اي بحث و استدلال كند كه براي گروه مورد تهاجم به كلي بيگانه است، نمي‌شود تعارض بين آنها را از طريق بحث منطقي حل كرد و غائله تنها وقتي ختم مي‌شود كه يكي از آنها با زور بر ديگري فائق آيد. شايد بتوان گفت كه با توجه به مخالفت شديد ميزس با چنين رويكردهايي كه امروزه شايد خيلي‌ها آن را نقض آشكار حقوق بشر بدانند، اما در زمان ميزس تنها پيامد عملي تئوري‌هاي مد روز بودند، وی در رد نظريه‌اي كه اجازه عرض اندامي به پلي‌لوگيسم در عرصه علوم اجتماعي مي‌داد، مقداري عجول بوده است. 

جمع‌بندي
اين اعتقاد كه مدل‌هاي عقلانيت ارائه شده توسط وبر و ميزس با يكديگر تعارض دارند، به عقيده من، باور زايدي بر سر راه نظريه‌پرداز اجتماعي است. اگر نظريات آنها به عنوان بررسي ويژگي‌هاي متفاوتي از كردار انسان شناخته شود، آنگاه محقق مي‌تواند با توجه به نوع پرسشي كه پيش رويش است يكي از آنها را كه با منظورش مناسب‌تر است به كار برد. يافتن تبيين‌هاي راضي‌كننده براي پديده‌هاي اجتماعي به خودي خود به قدري دشوار هست كه نياز نيست همين ابزارهاي مفيد موجود را هم با اين تصور اشتباه كه با يكديگر تعارض دارند كنار بگذاريم. 

مرجع : دنیای اقتصاد

 

نویسنده : جين گالاهان   
1388/07/11 ساعت 14:14:58

 


   ماكس وبر و لودويگ فون ميزس دو تن از زبردست‌ترين نظريه‌‌پردازان كردار انساني در قرن بيستم بودند. گذشته از اين، ميزس وبر را كه هفده سال بزرگ‌تر از خودش بود، بسيار ارج مي‌گذاشت و اغلب پيرامون نظريات او بحث مي‌كرد و حتي برخي از آنها، مانند مدل «نمونه‌هاي ايده‌آل» (Ideal Types)، را به دستگاه فكري خاص خودش در تفكر اجتماعي وارد ساخت.

با اين حال، حداقل در نگاه اول به نظر مي‌رسد كه ميان مفهومي كه مراد هر يك از اين دو از عقلايي بودن كردار بوده است، اختلافي بزرگ وجود دارد. وبر «كردارهاي اجتماعي» را در دسته‌هاي مختلفي طبقه‌بندي مي‌كرد كه بعضي از آنها اساسا نشاني از عقلانيت در خود نداشتند. حال آنكه ميزس، به عكس، معتقد بود كه همه اعمال به اقتضاي ذهني‌شان عقلايي‌اند. نويسندگان مختلفي، از جمله خود ميزس، بر ناسازگاري آشكار اين دو ديدگاه انگشت گذاشته‌اند. هدف اين مقاله آن است كه نشان دهد تعارض ظاهري ميان اين دو ديدگاه، از ناتواني در شناخت اين تمايز حاصل شده كه وبر و ميزس هر يك سوال‌هاي جداگانه‌اي را مدنظر داشته‌اند و چارچوبه‌هاي تحليلي‌شان را براي دو نوع تحليل متفاوت از پديده‌هاي اجتماعي سامان داده‌اند. اعتقاد من اين است كه اگر اين تباين اهداف به درستي درك شود، چنين تناقض ظاهري‌ای از ميان خواهد رفت. 

يكم
اولين گام‌مان اين است كه ببينيم چرا تحليل كرداري كه توسط وبر ارائه شده تا اين حد با تحليل ميزس مسالمت‌ناپذير پنداشته مي‌شود. وبر تمامي كردارهاي اجتماعي را به چهار طبقه‌بندي اساسا متمايز، مي‌‌شكند: 

(1) عقلانيت ابزاري كه براساس انتظارات از رفتارهای محيط و ساير انسان‌ها تعيين مي‌شود: اين انتظارات به عنوان «شرايط» يا «وسايل» دستيابي به اهداف عقلايي و محاسبه شده فرد مورد استفاده قرار مي‌گيرند. 

(2) عقلانيت ارزشي كه براساس اعتقاد به ارزشمند بودن يك رفتار خاص، حال به لحاظ اخلاقي، زيبايي شناختي، مذهبي يا غيره، و بدون توجه به موفق بودن يا نبودنش تعيين مي‌شود. 

(3) كردار احساسي (به ويژه عاطفي) كه براساس تاثيرات و احساسات خاص هر فرد انجام مي‌شود. 

(4) كردار سنتي كه توسط عادات تثبيت شده شكل مي‌گيرد.

   


امروز : دوشنبه 15 شهريور 1389



مرکز نشر اندیشه مدارا و تدبیر
منوی اصلی
صفحه اصلی
لینکستان
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
سایر منو ها
مدیریت
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
حاضرین در سایت
12 میهمان حاضرند
   
 
 

Nourmohammadi @ Copyright 2008-2009 : استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع مجاز مي باشد