. چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟ - مدارا

سایت بنیاد مدارا و تدبیر

 
 

 
سایت های نزدیک به مدارا و تدبیر:


 
سایت بنیادآزادی،رشد و آبادانی ایران(باران)


سایت بنیاد باران خراسان رضوی

 
نایب علی قانعی
بنیاد دلاوران ایران زمین(دلاویز)

روزنامه سرمایه(دیدگاه رقابتی)


روزنامه خراسان(اخباراستان های رضوی،شمالی وجنوبی)


وبلاگ"اثیر"(یافته های جدید مدیریتی)


سایت سازمان مدیریت صنعتی


سایت مرکز اطلاعات سازمان ملل متحد-تهران


موسسه عالی آموزش وپژوهش مدیریت وبرنامه ریزی


سایت سازمان مدیریت فرا


روزنامه نیویورک تایمز


روزنامه واشنگتن پست


روزنامه ایندیپندنت


خبرگزاری میراث فرهنگی وگردشگری


سایت سازمان هواشناسی کشور


سایت باشگاه اندیشه

 
 
آخرین اخبار
Home arrow صفحه اصلی arrow فرهنگ ایرانی arrow  چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟ چاپ ارسال به دوست
نویسنده مدیریت سایت   
1388/06/24 ساعت 13:26:02

تقدیم به "یاران" در بند

1- چند سالی است که روزنامه نگاران و روشنفکران منتقد ایرانی، از پس هر انتخاباتی ناقوس مرگ اصلاحات به شیوه مالوف اصلاح طلبان ایرانی و معطوف به قدرت را به صدا در می آورند و با آوازی بلند سخن سعید حجاریان را تکرار می کنند که «اصلاحات مُرد». تکرار ملال آور این قصه در طی سالیانی که گذشت – از سال 81 به این سو – گوش ها را سنگین و چشم ها را خواب آلوده کرده است، آن چنان که دیگر شوق و رغبتی در کسی برنمی انگیزاند. سال هاست که گفته می شود احزاب دوپا آش دهن سوزی نیستند، ای بسا عشق جگرسوزی نیز نباشند. واضعان تئوری احزاب دوپا اما بر این تئوری نیز چون دیگر تئوری(؟)های خویش- هم چون آرامش فعال و ... – خللی وارد ندیدند، رسم می و می خواری فراموش کردند و کردند آن چه که نباید می کردند. سران اصلاحات هرگونه نقدی بر اصلاحات را خیانت تصویر کردند، نقد خاتمی را برابر با «عبور از خاتمی» دانستند و به تکفیر آنانی پرداختند که که داد این سخن سر داده بودند، تغییر در قانون اساسی را ساختارشکنی نامیدند و حتی «شیخ خندان» زمانی سخن از نبود زندانیان سیاسی گفت و زمانی دیگر سخن از مقصر بودن خود زندانیان. گویی که «رسم عاشق کشی وشیوه شهرآشوبی» جامه ای بود که بر قامت اصلاح طلبان دوخته بودند. شاید منتقدان دموکرات اصلاح طلبان در تمامی این دوازده سال فراموش کرده بودند که: «شیوه ی چشمش فریب جنگ داشت / ما ندانستیم و صلح انگاشتیم».

اما نباید فراموش کرد آنان که نقش منتقد را بازی می کردند، در عمل مقام طبیبی دردشناس و حاذق نبودند تا به کشف بیماری ها و راز مکتوم مرگ اصلاحات نایل آیند و نتوانستند نسخه شفابخشی برای مرهم نهادن بر زخم های به جا مانده از استبداد – این دیرپاترین سنت ایرانی - بر پیکر نحیف و رنجور «دموکراسی ایرانی» تجویز نمایند، و این چنین بود که نه نسخه تحریم دوای درد بود و نه تشکیل جبهه دموکراسی خواهی مرهم زخم.

اکنون اما و در زمانه پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری عصری دیگر آغاز شده است. عصری که تندرو و کندرو و رادیکال و مصلحت گرا و عمل گرا و میانه رو در آتشی که به کاشانه آمد، سوختند. اصلاح طلبان حکومتی این بار هم چون منتقدان، نه تنها سهمی از «جام می» نبردند، که خون دل نیز نصیب شان شد. طنز روزگار این است که این بار سهم هزینه ها در میان اصلاح طلبان بیشتر بود. آنان که زمانی منتقدان دموکرات خود را به رادیکالیسم متهم می کردند، اکنون خود با همان چماق تکفیر می شوند و نه تنها پاداشی بابت تشویق مردم به حضور در انتخابات – و بنا به تفسیر مقامات حکومت رای به مشروعیت نظام – نمی گیرند، بلکه متهم به براندازی نرم می شوند. بسیج طرفداران اصلاح طلب، عملا راهی در برابر «بسیج» حکومت به جایی نمی برد و اصلاح طلبان یکی از پی دیگری به زندان می روند و آن گونه که شنیده می شود، تحت فشارند تا با اعتراف به نقش شان در پروژه انقلاب مخملی، خط گیری از استکبار جهانی و تلاش برای براندازی نظمی مستقرکه خود بیش و پیش از همه در استقرار آن کوشیده اند، «آزاد» شوند.

در این عصر نه تنها حرمت جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین و مجمع روحانیون و دانشجویان پیر خط امام و «شیخ اصلاحات» و «سید خندان» و «نخست وزیر امام» خدشه دار می شود،«هجدهم برومری» های حامی احمدی نژاد، هاشمی رفسنجانی را نیز بی نصیب نمی گذارند و «ذخیره انقلاب» را عامل اصلی فساد در جمهوری اسلامی – یا به تعبیری که آنان را خوش تر آید؛ دولت اسلامی – می دانند، علیه جوادی آملی، استاد اخلاق حوزه علمیه قم، راه پیمایی می کنند و حتی هم پیمانان خویش همچون علی لاریجانی را از نیش و نوش خود بی نصیب نمی گذارند و اعضای کمیته منصوب به وی را «منافقان جدید» می نامند. به راستی در عصر جدیدی که آغاز شده است و بی شباهت به «ترومیدور» نیست، «چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما؟»

2- حدود نیم قرن پیش از این چریکی جزوه ای نوشت با نام «در رد تئوری بقا و ضرورت مبارزه مسلحانه». این جزوه چون کتاب مقدسی، راهنمای عمل تمامی آنانی شد که در پی مبارزه با استبداد پهلوی بودند. زیرا دیری بود که پیش بینی مهندس بازرگان به واقعیت پیوسته بود و از آن جایی که رژیم مستقر عملا تمامی راه های قانونی برای اصلاح را بسته بود، نسل جدید در پی آن شد تا با شکافتن سقف فلک، طرحی نو دراندازد. اکنون اما دیری از آن زمان گذشته است و نسل جدید می داند که هزینه های یک انقلاب در شرایط فعلی، بسیار زیاد است. شاید بار دیگر ناگزیریم که هم چون لنین، رهبر انقلاب اکتبر، از خود بپرسیم«چه باید کرد؟»

طبیعتا پاسخ به این سوال، هم جواب روشنی دارد و هم جوابی ندارد: سهل و ممتنع. سیاست ورزان امروز به دنبال اصلاح امور از راه های مسالمت آمیز و با کمترین هزینه ممکن هستند و البته بدون خشونت: خشونت خط قرمز نیروهای اصلاح طلب است. اما سوال اصلی در همین جواب نهفته است:چگونه باید دست به اصلاح زد وقتی مفر و منفذی برای اصلاح وجود ندارد؟ چگونه می توان بیماری را درمان کرد، آن هنگام وی به بیماری خویش اعتقادی ندارد؟ از سویی دیگر اگر ادعای میرحسین موسوی و دیگر بزرگان اصلاحات مبنی بر مخدوش بودن نتیجه انتخابات را بپذیریم، آیا می توان هم چنان به حرکت اصلاحی معتقد بود؟ آیا با چنین وضعی اصولا حرکت اصلاحی فایده ای هم دارد؟ به چه دلیلی از هم اکنون باید وارد نمایشی شد که پایان آن از هم اکنون مشخص است؟ آیا اصولا در این نمایش، فهم و شعور تماشاگران به سخره گرفته نمی شود؟

از سوی دیگر اگر فعالیت ها را معلق یا تعطیل کرد، چه اتفاقی می افتد؟ آیا عدم فعالیت جناحی از حاکمیت، باعث مشروعیت زدایی از آن می شود؟

3- شاید اکنون مجالی برای بحثی تئوریک درباره اصلاح و ضرورت آن و هم چنین امکان یا امتناع آن نباشد، اما نکته ای را نباید فراموش کرد: اگر زمانی بحث از عمق دموکراسی و زمانی دیگر بحث درباره شکاف دموکراسی - استبداد بود، بحث امروز درباره ایجاد فضای بازی است. اکنون زمانه ای است که نهادهای داوری، خود در مقام بازی گر عملا به کمک حریف آمده اند و با زیرپا نهادن تمامی قواعد بازی، آن چنان که خود مایل اند، عمل می کنند. اصلاح طلبان، تحول خواهان و نیروهای دموکراسی خواه، اکنون تنها با یک جناح سیاسی رو به رو نیستند، بلکه با تفکری مواجه اند که با در دست رفتن تمامی شاهرگ های قدرت و ثروت، عملا در پی مستحیل کردن «جمهوریت» و ایجاد «دولت اسلامی» است. این تفکر اکنون با توسل به امکاناتی که در اختیار دارد، در بسیاری از نهادهای مختلف نظام نفوذ کرده و آن ها را به حیاط خلوت خود تبدیل کرده است و برای رسیدن به هدف خود، از اجرای هرگونه روشی، هیچ ابایی ندارد. این گونه است که اکنون شاهد غیبت نهادهای بی طرف در نظام هستیم.

در غیاب نهادهای داوری بی طرف، امکان بازی عملا از طرف مقابل سلب می شود، مگر آن که بتوان مطمئن بود با ورود به بازی، می توان گامی به پیش برداشت، بی آن که چند گام به پس نهیم. اکنون اصلاح طلبان باید پاسخ دهند که در شرایط فعلی و در نبود هیچ گونه نهاد بی طرف، حضور در صحنه عملا چه نفعی می تواند برای آنان و پیشبرد دموکراسی در ایران داشته باشد؟ آیا واقعا وقت آن نرسیده است که یک بار برای همیشه اصلاح طلبان قاطعانه تصمیم بگیرند و با انتخابی صحیح، راهی به سوی مردم بگشایند؟ آیا اکنون زمان دل بریدن از حکومت و دل بستن به مردم نیست؟



امروز : دوشنبه 15 شهريور 1389



مرکز نشر اندیشه مدارا و تدبیر
منوی اصلی
صفحه اصلی
لینکستان
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
سایر منو ها
مدیریت
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
حاضرین در سایت
6 میهمان حاضرند
   
 
 

Nourmohammadi @ Copyright 2008-2009 : استفاده از مطالب سايت با ذكر منبع مجاز مي باشد